تبلیغات
نیلگون-4
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

بعد 6 سال ... سلام !
سه شنبه 11 تیر 1392 ساعت 12:25 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سلام به تمام دوستای خوبم،از قدیم تا به حال.بعد شش سال که نبودم،دوباره با یه خرده

 تغییراومدم!!! فقط یه خرده!!!نه زیاد!!!!

از بچه های روستای دارابکلا هستم و به دارابکلایی بودنم افتخار میکنم و مخلص هرچی دارابکلایی هستم ...


این یک وبلاگ اجتماعی، سیاسی،ورزشی و البته   ...

وبلاگ  darabsport.mihanblog.com   هم خبرای ورزش دارابکلا رو پوشش میده




رضای رضا (6) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 03:27 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

من هم دوست دارم کبوتر شوم


اما چه کنم که من به زاغ بیشتر می مانم تا کبوتر سفید




رضای رضا (5) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 02:13 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

به حلقه های ضریحت دلم گره خورده...

گره گشای من،این بار این گره مگشای

کـــاخ همـه شاهـان جهـان را که بگـردی

دربــار کسـی پنجره فولاد نــدارد


از همه دل بریدم ،دلم اسیر یک نگاست ....

تمام آرزوی من زیارت امام رضاست ....

عشق نوشت

گـشـتـم بـــر در دیــوارحـریمـت

جایی ننوشتند گنهکار نیاید




رضای رضا (4) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 02:13 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


چه غبطه ای میخورم

به آن کبوتری که دلتنگیهایش را

با شما سهیم است

و اما عمریست چقدر کمتر از کبوترم

با من نیستی و

هنوز هم در خالی خیالم،

نبودنت

عجیب به چشم می آید



رضای رضا (3) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 02:13 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

کاش میدانستیم ؛

امامی که از اعمالمان رضا نباشد را نمیتوان رضا خواند ...

آقا ببخش ...

پاک نیامده ایم




رضای رضا (2) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 02:13 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

ز عطرِ حـریم تـو اگر دوریم ،

دلخوشیم به نسیمِ گاه گاهِ نگاهـت ...

خوب میدانم از هر که تـــو دل بـردی ، خرابِ عشـقت شد ...

پس بنگر ما را ؛ به نگاهی ...

که دلها، خراب آیاد تـــوست
...




رضای رضا (1) ....
پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 02:13 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


گویند زیارت تو حج فقراست؛

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»






پوریا جان تولدت مبارک ...
سه شنبه 26 آذر 1392 ساعت 11:10 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

یادته یه روز بهم گفتی:هروقت دلت گرفت و خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده.گفتم:اگه بارون نبود چی؟؟؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره. گفتم یه خواهشی دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار. گفتی به چشم

حالا امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمیباره...

تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی...

امیر گلبادی نژاد (amir@pavel)

برای پوریا عزیز

23 ام آذر ماه تولد یکی از بهترین دوستای زندگیم بود ....

بود !!!

ولی چند سالیه که نیست میون ما

رفت ...

ولی نه... انگاری کنارمونه!!!

پوریا جان تولدت مبارک ... 

روحت شاد ...




عشق و مرگ
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 11:10 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

عشق و مرگ

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!




درد و دل...
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 11:08 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

  دردودل...

بازهم عطر گلهای تنهایی به مشام رسید

وقاصدك های سپید از من دور شدند وبه

سرزمینی كوچ كردند كه گلهای باغش بوی

تنهایی ندهند.دلواپسی در وجودم رخنه كرده

ودر دلم محبوس شده میدانی دلواپسی حس غریبی است

كه قلب پردرد را پژمرده میكند.

میخواهم با سایه تنهایی در خیابان قدم بزنم و

پیادهرو قلبم رابا اشك چشمانم خیس كنم واز لابه لای

احساس قلبم تورابخوانم وبگویم دلواپسم

دلواپس تو..............

امیر گلبادی نژاد (amir@pavel)

برای پوریا عزیز




حماسه ‏ی کربلا در کلام حضرت امام خمینی
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 11:03 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

حماسه ‏ی کربلا در کلام حضرت امام خمینی

این خون سیدالشهدا (ع) است که خون های همه‏ ی ملتهای اسلامی را به جوش می‏ آورد و این دسته جات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می‏ آورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا می‏کند، در این امر سستی نباید کرد.


- سیدالشهدا (ع) همه جا هست، (کل ارض کربلا) همه جا محضر سید الشهدا (ع) است، همه ‏ی منبرها محضر سیدالشهداست، همه‏ ی محراب ها از سید الشهدا (ع) است.

- مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان که مجالس غلبه‏ ی سپاه عقل بر جهل و عدل به ظلم و امانت بر خیانت و حکمت طاغوت است، هر چه باشکوه تر و فشرده تر برپا شود و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم را از ظالم، هر چه بیشتر افراشته شود.

سید الشهدا (ع) و اصحاب او و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان.

- این روضه و این گریه آدم ساز است، انسان درست می‏کند.

- این عده از جوانهایی که این طور نیست که سوء نیت داشته باشند، خیال می‏کنند ما حالا باید حرف روز بزنیم. حرف سید الشهدا (ع) حرف روز است، همیشه حرف روز است، اصلا حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا (ع) را این گونه حفظ کرده است، مکتبش را، این مصیبتها و داد و قار ها حفظ کرده است، این سینه زنی ها و این دستجات و (عرض می‏کنم) اینها حفظ کرده است، مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده است، این سینه زنی ها و این دستجات و (عرض می‏کنم) اینها حفظ کرده.

- این اختلاف که بین جناح ها در ایران واقع شد و واقع می‏شود، اگر فرصت داده بشود، اینها چیزهایی بوده است که اجانب با مطالعات خودشان به آنجا رسیده بودند که باید جاهایی که می‏توان انسان تربیت کند، آنجا را بکوبند.
در وضع دانشگاه های ما، در وضع دانشگاه های دینی، مطالعات زیادی کردند و به آنجا رسیدند که چند چیز مانع از استفاده‏ ی آنهاست. یکی اسلام است. آنها فهمیدند که اگر چنانچه اسلام با آن وضعی که دارد و با آن تعلیمات واقعی که دارد، اسلام در این ممالک پیاده شود، برای آنها هیچ حظی و بهره‏ای نخواهد بود و آنها را قطع می‏کنند دستشان را و لهذا یک افرادی را چه از داخل و چه از خودشان وارد کردند که اسلام را وارونه نمایش بدهند.
- محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است فداکاری سیدالشهدا سلام... علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است، زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده‏های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می‏افتند که باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنتها را حفظ کنید. البته اگر چنانچه یک چیزهای ناروایی بوده است سابق، و دست اشخاص بی‏ اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشوند، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند.

- محرم ماه تمییز یافته حق از باطل است، ماهی که به نسل ها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت، ماهی که امام مسلمانان راه مبارزه با ستمکاران را به ما آموخت.
- کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می‏شود.
- زنده نگاه داشتن عاشورا، یک مسئله‏ ی بسیار مهم سیاسی - عبادی است.

- ما ملتی هستیم که با همین اشکال ها، سیل جریان می‏دهیم و خرد می‏کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.




طلب دارم ...
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 04:38 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

طلب دارم،
از زندگی
تمام حس آرامشم را
مرگ،که دیگر حقم بود



طرح مسکن مهر جهنم...
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 04:38 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

حضرت محمد (ص):

هر زنی که آرایش کرده از خانه خارج شود، با هر قدم، خانه ای در جهنم برای او بنا می شود..دختران و زنان محترم خوش به حالتون که الان هر کدوم برای خودتون یه کشوری با کلی خانه تو جهنم دارید.




دوباره سلام ...یه فرصت سوزی دیگه
شنبه 16 آذر 1392 ساعت 04:08 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
سلام دوباره به همه...
چند روزی بود که حس نوشتن نداشتم ...
ولی مگه میشه از حسین نوشت و حس و حالش نباشه؟!!!

محرم 92 هم تموم شد
ما از محرم و حماسه ی حسینی چه چیزی یاد گرفتیم؟
در روز عاشوار با امام حسین (ع) عهد بسیتم که دیگر چه کارایی رو انجام ندیدم؟
چقدر چشمامون برای غربت حسین غریب مادر گریان شد؟
چقدر میگفتیم یا حسین یا حسین
چقدر شبا تا دیر موقع توی هیئت بودیم؟
چقدر سینه و زنجیر زدیم؟
اینا(سینه و زنجیر و گریه و نذری و...) هیچ کدوم برای امام حسین نیست
امام حسین علیه السلام به هیچ کدومش نیاز نداره
این ما هستیم که به این چیزا نیاز داریم
برای سبک کردن بار بیشمار گناهانمون
یه سوال؟ پس چرا در محرم و صفر بعد از 1400 سال هنوز عزاداری میکنیم؟؟
فلسفه عزاداری از نظر بنده حقیر اینه که:
هر سال درس های عاشوار و محرم رو دوباره با هم مرور کنیم
ببینیم هدف امام حسین عیله السلام از قیام چه بوده؟
دوتا هدفش رو میگم
اولیش: امر به معروف و نهی از منکر که در جامعه ما دچار رکود اساسی شده
و اصولا نمیشه کسی رو امر به معروف کرد
و دومیش: بخاطر این بود که یزد ظاهر سازی های اسلام رو رعایت نمکیرد و داشت کلا تحریفشان میکرد
مثلا: مشروب میخورد و به نماز می ایستاد و...
اگه یزید معلون یه نفر بوده و الان کلی یزیدی داریم
که خواسته و نخواسته قدم در راه یزد معلون گذاشت
یکی از ظاهرسازی های اسلام "حجاب" است, چقدر ما به حجابمان پایبند هستیم؟؟
وقتی رقیه ی سه ساله رسید بالای بدن بی سر پدرش اولین چیزی که گفت این بود:
ببین بابا روسریم رو برداشتن!!!
در عوض دخترای امروزی فقط دنبال بهانه ای میگردن که سر و سینه رو رها کنند!
این است رسم عزاداری؟
خواهرم: اینجوری میخواهیم یاری کننده منتقم و خونخواه امام حسین(ع) باشیم؟
تا امام حسین علیه السلام نفس میکشید, کسی جرأت نمیکرد به خیمه ها نگاه کنه چه برسه به اینکه آتیششون بزنه؟
ولی برادرم الان چی؟ خودمون مقدمات تجاوز و.... رو فراهم میکنیم.
غیر از این است؟
بازم دوباره ما موندیم و هزار تا معامله دیگه با خدا و بنده نیک خدا
خدایا به ما توبه (توبه حقیقی) اعطا بفرما ...
پدر و مادرمو میدم برات...
دیگه من چیکار کنم نوکرتم...
تو دل و عشقتو ساکن میکنی...
کار ناممکنو ممکن میکنی...
چی بگم از کرمت وقتی حسین...
علی گندابی رو مومن میکنی...

و...
عاقبت قصه ما به "سر" رسید
سلام ما بر سر بالای نیزه نرسید
nil-4....



هر جه تو بگویی...
سه شنبه 28 آبان 1392 ساعت 03:03 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

روزی شخصی در کوچه ای می گذشت ناگهان غلامی را دید

از اینکه چشم بر زمین دوخته خوشحال شد

و قصد خریدنش را کرد از او پرسید

می توانم تو را به غلامی برگزینم گفت:

آری

گفت: نامت چیست

گفت:هرچه تو بگویی

گفت: از کجا آمده ای

گفت: هر کجا که تو بخواهی

گفت: چه کار می کنی؟

گفت:هر چه تو بگویی

ناگهان صاحب به گریه افتاد و گفت:

ما نیز باید برای صاحبمان خدا اینگونه باشیم

و رو به غلام کرد و گفت:

تو آزادی...




درد دل با آقا ...
سه شنبه 28 آبان 1392 ساعت 12:47 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

اگه امکانش بشه که بهت فرصت بدن با

امام حسین درد دل کنی
چی بهش میگی!!؟؟





ظهور یا غیبت؟
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 03:29 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

کوفیان با ظهور حسین(علیه السلام)
و ما با غیبت تو
امتحان شدیم


کدام سخت تر بود؟
ظهور یا غیبت؟




دنیا غروب جمعه چه دلگیــــر میشود ...
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 03:22 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

دلم گرد و غبار گرفته
با تمام قدرت دو طرفش رو گرفتم و توی هوا تکان دادم
فایده نداره انگار این گرد و غبار ها سر جدایی ندارن
رها نمی کنن این دل درمونده رو
دلم هوای بارون به سرش زده نگاش به اسمونه که کی وقتش میرسه که این دل از سیاهی راحت بشه
کدوم جمعه
این دل زیر بارون مهربونی خیس میشه

nil-4....




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شبی تیره و تار ...
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 03:15 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


شبی تیره و تار ...
نه ستاره ای و نه خبری از ماه بود ! یک کاروان بود و یک حسین
 اما آن شب هم حسین بود و بلکه زینب بود . 

نمی دانم کسی برای تشنگان آب آورد ؟ خیمه ها هم که غارت شده بود .
آیا کسی گرسنه نبود ؟ شاید امام سجاد رفته باشد کنار علقمه !؟
اصلا مَشکی درون خیمه ها به جا مانده بود ؟!

nil-4....




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
در رثای اباالفضل عباس ...
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 04:41 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

متنی رو در مورد اباالفضل عباس آماده کردم امیدوارم خوشتون بیاد

صحرا سوزان و دشت جولانگاه گرگ های گرسنه ای که رمه را بی چوپان یافته، و شمشیرها از هر طرف برکشیده، خیمه ها آتش زده و رجاله در حال غارت، دشمن همه جا در کمین، دل ها چرکین و خون آلود و فرات سرخ و شرمگین، بادهای مسموم نهال ها را شکسته، زمین لرزان و آسمان گریان.

می ترسم، می ترسم به چهره نیرومند او بنگرم، او که قربانی گرگ های گرسنه شده، پاهایش همچنان استوار و صبور ایستاده و این صدها تیر را که از سوی دشمن می بارد، تحمل کرده است.

او را می بینم با آن سیمای نورانی و دستانی بلند و قامتی همچون سرو پایدار.

سوار بر اسب شده به سوی گرگ ها شتابان در حرکت ...

گریه امانم نمی دهد، نگاهم سوی چشمان اوست، او چه کرده، چرا این طور و باز چرا؟ ...

اما کسی نیست که پاسخم دهد. به آن سو و این سو می دود، کسی نیست او را یاری کند، او تنها مانده، بی کس و غمگین.

همه جا تشنه مانده، صحرا تشنه، مشک تشنه، زمین تشنه، آسمان تشنه و ماه تشنه تر و باز ...

به سوی دشمن می دود، صدای العطش کودکان در گوشش زنگ می زند.

مشک را پر از آب می کند، همچون شیر خشمگین حمله می کند. اما تیری از سوی

دشمن که به هدف گرفته شده اصابت می کند، دستش می افتد.

اما باز می ایستد، صبور و مقاوم مشک و پرچم و شمشیر را به دست دیگرش می سپارد.

باز به سوی خیمه حرکت می کند. او تشنه است، تشنه تر از هر کس، لب هایش خشکیده اما دلش ... اما باز دست دیگرش را نیز ... و دست تقدیم آفتاب می شود ... یا زهرا، مشک را به دندان می گیرد تا مبادا آبی از آن بریزد، اما آن را نیز تیرباران می کنند.

اشک در چشمان او حلقه می زند، دیگر چه می توانست بکند. آه چقدر تنها بود عباس. دیگر دستی نبود تا تیری از چشم بر کشد.

سر شکافت، سر شکافت. اگر دستی بود خود را نگه می داشت اما ... آن لحظه کربلا لرزید، صدای پسرم «بیا در آغوشم» او را نوازش کرد، از اسب افتاد، همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج از موج خون آسمان غریب و خورشید داغدار.

فریاد «یا أخا أدرِک أخاکَ» فرشتگان را داغدار کرد.

حسین صدایش را شنید. بر بالینش رسید. کمر حسین به خاطر از دست دادن او شکست.

کشتند، پرچمدار زمان سرخ را، علمدار کربلا را، تنها سقّای تشنه لبان را، تنها وارث انسان ها را، باب الحوائج را کشتند ... کشتند.





در رثای قمر بنی هاشم ...
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 04:30 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


یه متن رو یکی از دوستام نوشته که خوندنش خالی از لطف نیست

از دور ندایی می رسید و آفتاب، هم صدا با نفس های گرم مرد، قدم برمی داشت.

سینه بیابان شکافته شد و غرقه در خون بود.

و مرد، مردی از جنس آفتاب، پیش می رفت؛

و دوباره باید زمزمه می کرد خاطره ها را،

و می شکست بغض مانده در حلق چاه را.

تاریخ خفته در ننگ و عصیان بود، و در انتظار تحولی، مرد را در خود حل کرده بود.

سراپا اندوه و ماتم، و غم نفس های آفتاب را به شماره می انداخت،

و هر لحظه به ندا نزدیک می شد، و بر لبانش گل لبخند می کاشت.

و در آن لحظه شمشیر نامردی، مردانه مردی را به اوج آسمان ها پرواز داد.

امیر گلبادی نژاد (amir@pavel)
ساری.شب هشتم نهم محرم -در رثای قمر بنی هاشم



 

 



دریافت کد