تبلیغات
نیلگون-4
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

بعد 6 سال ... سلام !
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:25 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سلام به تمام دوستای خوبم،از قدیم تا به حال.بعد شش سال که نبودم،دوباره با یه خرده

 تغییراومدم!!! فقط یه خرده!!!نه زیاد!!!!

از بچه های روستای دارابکلا هستم و به دارابکلایی بودنم افتخار میکنم و مخلص هرچی دارابکلایی هستم ...


این یک وبلاگ اجتماعی، سیاسی،ورزشی و البته   ...

وبلاگ  darabsport.mihanblog.com   هم خبرای ورزش دارابکلا رو پوشش میده




وقتى كه قد سرو خم شد ... (شهید مطهرى)
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 04:23 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


وقتى كه قد سرو خم شد

كسانى كه حسین علیه السلام خود را به بالین آنها رساند مختلف بودند،هر كس در یك وضعى قرار داشت.وقتى امام وارد مى‏شد یكى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مى‏كرد، دیگرى در حال جان دادن بود.

در میان كسانى كه ابا عبد الله علیه السلام خود را به بالین آنها رسانید،هیچ كس وضعى دلخراش‏تر و جانسوزتر از برادرش ابو الفضل العباس براى او نداشت،برادرى كه حسین علیه السلام خیلى او را دوست مى‏دارد و یادگار شجاعت پدرش امیر المؤمنین است.

در جایى نوشته‏اند ابا عبد الله علیه السلام به او گفت:برادرم‏«بنفسى انت‏»عباس جانم!جان من به قربان تو.این خیلى مهم است.عباس در حدود بیست و سه سال از ابا عبد الله علیه السلام كوچكتر بود(ابا عبد الله 57 سال داشتند و عباس یك مرد جوان 34 ساله بود).ابا عبد الله به منزله پدر ابا الفضل از نظر سنى و تربیتى به شمار مى‏رفت،آنوقت‏به او مى‏گوید: برادر جان!«بنفسى انت‏»اى جان من به قربان تو!

ابا عبد الله كنار خیمه منتظر ایستاده است.یك وقت فریاد مردانه ابا الفضل را مى‏شنود.(نوشته‏اند ابا الفضل علیه السلام چهره‏اش آنقدر زیبا بود كه‏«كان یدعى بقمر بنى هاشم‏»در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود.

اندامش به قدرى رسا بود كه بعضى از اهل تاریخ نوشته‏اند:«و كان یركب الفرس المطهم و رجلاه یخطان فى الارض‏»سواراسب تنومندى شد،پایش را كه از ركاب بیرون مى‏كشید،با انگشت پایش مى‏توانست زمین را خراش بدهد.حالا گیرم به قول مرحوم آقا شیخ محمد باقر بیرجندى یك مقدار مبالغه باشد،ولى نشان مى‏دهد كه اندام بسیار بلند و رشیدى داشته است، اندامى كه حسین از نظر كردن به آن لذت مى‏برد).

وقتى كه حسین علیه السلام به بالاى سر او مى‏آید،مى‏بیند دست در بدن او نیست،مغز سرش با یك عمود آهنین كوبیده شده و به چشم او تیر وارد شده است.بى جهت نیست كه گفته‏اند:«لما قتل العباس بان الانكسار فى وجه الحسین‏»عباس كه كشته شد،دیدند چهره حسین شكسته شد.خودش فرمود:

«الان انقطع ظهرى و قلت‏حیلتى‏».

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 260

نویسنده: شهید مطهرى





روضه شب تاسوعا ـ مصیبت ساقی لب‌تشنگان
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 03:48 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )



 روضه شب تاسوعا ـ مصیبت ساقی لب‌تشنگان

حضرت ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید بود که از شدت زیبایی، به او قمر بنی هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند و از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش به زمین می رسید.

وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتا که داشت، علمدار امام حسین(ع) بود و هنگامی که امام(ع) لشگر کم تعداد خود را آماده جنگ می کر، پرچم را به او سپرد. شجاعت و دلاوری عباس(ع) ریشه در آباء و اجداد او داشت؛ که از پدر به اسد الله الغالب علی بن ابی طالب(ع) نسب می رساند و از جانب مادر به بنی کلاب که شجاع ترین عرب بودند.

ای حرمت قبله حاجات ما ـ یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاجِ شهیدانِ همه عالمی ـ دست علی، ماهِ بنی هاشمی

ماه کجا؟ روی دلارام تو؟ ـ سرو کجا؟ قامت رعنای تو؟

شمع شده، آب شده، سوخته ـ روح ادب را ادب آموخته

منابع معتبر تاریخی آورده اند که حضرت فاطمه(س) اندکی پیش از شهادتش به امیرالمؤمنین علی(ع) وصیت فرمود که چند روز پس از رحلت وی، ازدواج کند.

پس از آنکه حضرت زهرا(س) به شهادت رسید و اتفاقات پس از آن سپری گشت، حضرت علی (ع) از برادر خویش «عقیل» که مردی نسب شناس بود و خصوصیات خانواده های حجاز و نیز اخبار و تاریخ عرب را به خوبی می شناخت، خواست زنی برای او انتخاب کند که در خاندانی بزرگ و شجاع متولد شده باشد و فرزندی دلیر و جنگجو برای وی به دنیا آورد.

عقیل نیز «فاطمه بنت حزام بن خالد» از بنی کلاب را برای آن حضرت انتخاب کرد و گفت: «در بین عرب، شجاع تر و جنگاورتر از پدران او وجود ندارد». امیر المومنین (ع) او را از پدرش خواستگاری و با او ازدواج کرد و فاطمه چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» برای آن حضرت به دنیا آورد؛ و از این روی به «ام البنین» مشهور گشت.

شاید آن زمان، کسی دلیل این تصمیم و انتخاب حضرت را نمی دانست ولی در آن هنگام که در کربلا، حسین (ع) بی یار و یاور شد و این برادران شجاع و بویژه علمدار کربلا ابوالفضل العباس (ع)، یک به یک در راه او جانبازی کردند، کرامت علوی آشکار گردید.

روز نهم محرم «شمربن ذی الجوشن» از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام(ع) حمله کند. وی که از قبیله «فاطمه ام البنین» بود و نسبت دوری با حضرت عباس (ع) و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین(ع) جدا کند و هم، باعث ضعف امام(ع) گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد!

شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام(ع) آمد و فریاد زد «خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: «چه می خواهی؟» شمر گفت:«برایتان امان نامه آورده ام. شما در امانید!» چهار جوان پاسخ دادند: «لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!...» و عباس بانگ برآورد: «دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟». شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت.

عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام (ع) به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس ـ علیهماالسلام ـ باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: «ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟» امام سخت بگریست و گفت: «برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: «سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم».

عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: «العطش، العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که بانگ برآورده بود:

لا ارهب الموت اذا الموت زقا ـ حتی اواری فی المصالیت لقا

نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا ـ انی انا العباس اغدو بالسقا

ولا اخاف الشر یوم الملتقی

یعنی:

از مرگ نمی‏ترسم هنگامی که بانگ زند

تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم

جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است

من عباس هستم با مشک می‏آیم

و روز نبرد از شر نمی‏ترسم

حدود چهار هزار نفر از سپاه دشمن دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند. پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.

لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد.

عباس قهرمان فریاد برآورد:

والله ان قطعتموا یمینی ـ انی احامی ابدا عن دینی

و عن امام صادق الیقین ـ نجل النبی الطاهر الامین

یعنی:

به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید

تاابد از آیینم دفاع خواهم کرد

و از امامی که صادق الیقین است

همان فرزند پیامبر پاک و امین

آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غریو شیر حیدر آسمان را پر کرد که:

یا نفس لا تخشَی من الکفار ـ و ابشری برحمة الجبار

مع النبی السید المختار ـ قد قطعوا ببغیهم یساری

فاصلهم یا رب حر النار

یعنی:

ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده

و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی

در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار

(خداوندا) دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند

پس ای خدا، آنان را به آتش خشمت دچار کن

عباس ناامید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند.

ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن ـ من دست ندارم، تو مرا یاری کن

من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم ـ یک جرعه برای او نگهداری کن

اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس (ع) دیگر مأیوس شود.

ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم ـ «زهرا» ست نشسته، آبروداری کن

لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت (ع) نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب‌تشنگان، بی‌ساقی و حسین (ع) بی‌علمدار گردد.

سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او ـ مانند فرق مبارک پدرش علی (ع) ـ شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا ابا عبدالله علیک منی السلام ــ برادرم خداحافظ».

امام (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ...

الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

................

منابع:

1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364

2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378

3. سید محسن امین ؛ اعیان الشیعة ؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق.

4. اشعار نارنجی رنگ، زبان حال هستند و سندیت ندارند. (برگرفته‌اند از جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

 




علمدار سپاه ...
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 03:48 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )



علمدار سپاه

شجاعت ‏حضرت عباس علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام بى نظیر بود، چگونگى شهادت او، و رجزهاى او، و جهاد او با دست بریده، همه بیانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوى آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تیرانداز قرار گرفت، صف آنها را با كشتن هشتاد نفر از آنها، درهم شكست و خود را به آب فرات رسانید.

مادرش ام البنین علیها السلام در شهر خطاب به او مى‏گوید:

لو كان سیفك فى یدیك لما دنى منه احد

«اگر شمشیرت در دستهایت بود، كسى را جرئت نزدیك شدن به شمشیرت نبود».

روایت‏شده: هنگامى كه وسائل غارت شده از شهداى كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده ولى دستگیره آن سالم است، پرسید: این پرچم را چه كسى حمل مى‏كرد؟

گفته شد: عباس بن على علیه السلام آن را حمل مى‏كرد.

یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت:

انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن و الضرب الا مقبض الید التى تحمله.

: «به این پرچم بنگرید،كه بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جاى آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه پرچمدار آن را با دست ‏حمل مى‏كرده است (یعنى سالم ماندن دستگیره نشان مى‏دهد كه پرچمدار، تیرها و ضرباتى را كه بر دستش وارد مى‏شود تحمل مى‏كرد و پرچم را رها نمى‏ساخته است) ».

سپس یزید گفت:

ابیت اللعن یا عباس، هكذا یكون وفاء الاخ لاخیه.

: « لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا براى تو زیبنده نیست) اى عباس، این است معناى وفادارى برادر نسبت به برادرش‏».

عباس سه برادر پدر و مادرى داشت كه مادرشان ام المؤمنین علیها السلام بود، یكى از آنها عبدالله بود كه 25 سال داشت، دیگرى عثمان بود كه 21 سال داشت و سومى جعفر بود كه 19 سال داشت.

حضرت عباس كه از آنها بزرگتر بود و 34 سال داشت، به برادران رو كرد و گفت: «اى پسران مادرم به پیش بتازید تا خلوص و خیرخواهى شما را در راه خدا و رسول خدا بنگرم‏».

آنها یكى بعد از دیگرى روانه میدان شدند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

وقتى كه همه یاران حسین علیه السلام كشته شدند، و حضرت عباس خود را تنها یافت به حضور برادر آمد و عرض كرد: به من اجازه رفتن به میدان بده، امام سخت گریه كرد، عباس علیه السلام عرض كرد: سینه‏ام تنگ شده و از زندگى دلتنگ گشته و به تنگ آمده‏ام، مى‏خواهم انتقام خون شهیدان را از دشمن بگیرم.

امام حسین علیه السلام فرمود: برو براى این كودكا تشنه لب، اندكى آب بیاور.

حضرت عباس علیه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خیام مى‏گشت و نگهبانى مى‏كرد و مراقب بود تا دشمن جلو نیاید.

در این هنگام زهیر بن قین (یكى از یاران با وفاى امام حسین) نزد عباس علیه السلام آمد و عرض كرد: در این وقت آمده‏ام تا تو را به یاد سخن پردت على علیه السلام بیندازم، عباس علیه السلام كه مى‏دید خیام اهلبیت در خطر تهدید دشمن است، از اسب پیاده نشد و فرمود: «مجال سخن نیست ولى چون نام پدرم را بردى، نمى‏توانم از گفتارش بگذرم، بگو كه من سواره مى‏شنوم‏».

زهیر گفت: پدرت هنگامى كه خواست با مادرت ام‏البنین علیها السلام ازدواج كند، به برادرش عقیل فرموده بود زن شجاعى از خاندان شجاع برایم پیدا كن، زیرا مى‏خواهم فرزند شجاعى از او به دنیا بیاید و حامى و ایثارگر فداكار براى برادرش حسین علیه السلام باشد. بنابراین اى عباس، پدرت تو را براى چنین روزى (عاشورا) خواسته است مبادا كوتاهى كنى.

غیرت عباس با شنیدن این سخن به جوش آمد و چنان پا در ركاب زد كه تا سمه ركاب قطع گردید و فرمود: اى زهیر! آیا با این گفتار مى‏خواهى به من جرئت بدهى، سوگند به خدا هرگز دست از برادرم بر نمى‏دارم و در حمایت از حریم او كوتاهى نخواهم نمود.

«والله لاریتك شیئا ما رایته قط‏».

: «به خدا قسم فداكارى خود را به گونه‏اى ابراز كنم و به تو نشان دهم كه هرگز نظیرش را ندیده باشى‏».

آنگاه عباس علیه السلام به سوى دشمن حمله كرد، آن گونه كه گوئى شمشیرش، آتشى است كه در نیزار افتاده است، تا اینكه صد نفر از قهرمانان دشمن را كشت.

از جمله با «مارد بن صدیف تغلبى‏» قهرمان بى‏بدیل دشمن جنگ تن به تن كرد، نیزه بلند مارد را از دست او درآورد و نیزه را تكان سختى داد و فریاد زد: «اى مارد، از درگاه خدا امیدوارم كه با نیزه خودت، تو را به جهنم واصل كنم‏».

آنگاه آن نیزه را در كمر اسب مارد فرو برد، اسب مضطرب شد و مارد خود را به زمین انداخت، با اینكه جمعى از دشمن به كمك مارد آمدند، عباس علیه السلام هماندم نیزه را به گلون مارد فرود آورد كه مارد به زمین افتاد و گوش تا گوش او بریده شد و به هلاكت رسید، و در این درگیرى شدید جمعى دیگر نیز بدست عباس علیه السلام كشته شدند.

حضرت عباس علیه السلام به سوى دشمن شتافت، آنها را موعظه كرد، و از عاقبت بد ترسانید، ولى نصایح آنحضرت در آن كوردلان اثر نكرد، عباس نزد برادرش حسین علیه السلام بازگشت، شنید صداى العطش كودكان بلند است.

در روایتى آمده: خیمه‏اى مخصوص مشكهاى آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خیمه شد، دید اطفال آن مشكهاى خالى را برداشته و شكمهاى خود را بر مشكهاى نم‏دار مى‏گذاشتند بلكه از عطش آنها كاسته شود، به آنها فرمود: «نور دیدگانم صبر كنید اكنون مى‏روم و براى شما آب مى‏آورم‏».  در همین هنگام سوار بر اسب شد و نیزه و مشك خود را برداشت و به سوى فرات رهسپار گردید.

آرى عباس علیه السلام مشك را پر از آب كرد، ولى از آب نیاشامید و به خود خطاب كرد و گفت:

یا نفس من بعد الحسین هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسین وارد المنون و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینى

«اى نفس! بعد از حسین، زندگى تو ارزش ندارد، و نباید بعد از او باقى بمانى، این حسین است كه لب تشنه و در خطر مرگ قرار دارد مى‏خواهى آب گوارا و خنك بیاشامى، سوگند به خدا دین من اجازه چنین كارى را نمى‏دهد».

و به نقل بعضى، فرمود: به خدا قسم لب به آب نمى زنم در حالى كه آقایم حسین علیه السلام تشنه باشد.

«والله لا اذوق الماء و سیدى الحسین عطشانا».

عقل مى‏گوید: آب بیاشام تا نیرو بگیرى و بتوانى خوب بجنگى، ولى عشق و وفا و صفا مى‏گوید: برادرت و نور دیدگان برادرت تشنه‏اند، چگونه تو آب بنوشى و آنها تشنه باشند؟

بعضى نقل كرده‏اند حضرت على علیه السلام در شب 21 رمضان (شب شهادتش) عباس را به آغوش گرفت و به سینه‏اش چسبانید و فرمود: پسرم، بزودى در روز قیامت بوسیله تو چشمم روشن مى‏گردد.

«ولدى اذا كان یوم عاشورا، و دخلت المشرعه، ایاك ان تشرب الماء و اخوك الحسین عطشان.

«پسرم هنگامى كه روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدى، مبادا آب بیاشامى با اینكه برادرت تشنه است!».

آنحضرت با همان یك دست‏ حمله بر دشمن كرد، بسیارى از شجاعان دشمن را بر خاك هلاكت افكند. در این بحران، حكیم بن طفیل از كمین نخله‏اى بیرون جهید و ضربتى بر دست چپ آنحضرت وارد ساخت، و دستش را از بند (مچ) قطع كرد (فقطع یده من الزند).

آنحضرت مشك را به دندان گرفت و همت مى‏كرد تا مشك را به خیمه‏ها برساند كه ناگاه تیرى بر مشگ آب آمد و آب آن ریخت، و تیر دیگرى بر سینه‏اش رسید و از اسب بر زمین افتاد.

ابى مخنف مى‏نویسد: وقتى كه دستهاى عباس علیه السلام جدا شد، در حالى كه از دو طرف دستش قطرات خون مى‏ریخت به دشمن حمله كرد تا اینكه ظالمى با گرز آهنین بر سر مباركش زد و آن را شكافت، آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه‏ور گردید و صدا زد:

«یا اخى یا حسین علیك منى السلام‏»: «اى برادرم حسین خدا حافظ‏».

و طبق روایت مشهور، صدا زد:

«یا اخاه ادرك اخاك‏»: «اى برادر، برادرت را دریاب‏».

امام حسین علیه السلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس شتافت او را غرق در خون دید كه پیكرش پر از تیر شده و دستهایش از بدن جدا گشته و چشمهایش تیر خوده‏اند.

«فوقف علیه منحنیا و جلس عند راسه یبكى حتى فاضت نفسه‏».

: «با كمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه كرد تا عباس به شهادت رسید».

نیز نقل شده: با صداى بلند گریه كرد و فرمود:

«الان انكسر ظهرى و قلت‏حیلتى و شمت بى عدوى‏».

:«اكنون پشتم شكست، و رشته تدبیر و چاره‏ام از هم پاشید، و دشمن بر من چیره شد و شماتت كرد».

وفادارترین سرباز

اى زصهباى حسینى سرمست      دستگیر همه عالم بى‏دست

ما همه دست بدامان توایم         میزبان غم و میهمان توایم

اى علمدار سپه كو علمت         علم و دست زبازو قلمت

چرا اى غرقه خون از خاك صحرا برنمى‏خیزى         حسین آمد به بالین تو از جابر نمى‏خیزى

نماز ظهر را باهم ادا كردیم در مقتل                 شده وقت نماز عصر آیا بر نمى‏خیزى

منم تنهاى تنها و عزیزانم به خون غلطان         چرا بر یارى فرزند زهرا بر نمیخیزى

جمال حق ز سر تا پاست عباس         به یكتائى قسم یكتاست عباس

شب عشاق را تا صبح محشر         چراغ روشن دلهاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت                 امام خویش را میخواست عباس

اگر چه زاده ام البنین است             ولیكن مادرش زهراست عباس




مقتل حضرت عباس(ع) ...
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 03:48 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


مقتل حضرت عباس(ع) به نقل از کتاب شرح شمع

 

عصر عاشورا، پس از شهادت اصحاب و یاران، حضرت عباس علیه السلام تنهایی و بی كسی امام را نتوانست تحمل كند. محضر امام(ع) رسید و رخصت میدان رفتن و جانفشانی خواست و عرضه داشت : برادر جان! اجازه میدان می دهی؟ امام حسین(ع) گریه شدیدی كردند و فرمودند: برادر! تو پرچمدار منی.

عباس(ع) عرض كرد: «سینه ام تنگی می كند و از زندگی سـیر گشتـه ام.» امام(ع) فرمودند: مقداری آب برای این طفلان تهیه نما. جناب قمر بنی هاشم(ع) مشك به دوش گرفت و روانه میدان شد. با سپاه حریف، درباره آوردن آب به خیمه ها سخن گفت.

وقتی از آن ها مأیوس شد، نزد امام(ع) بازگشت و طغیان و سركشی دشمن را به عرض رسانید. در این حال صدای العطش كودكان فضای خیمه ها را پر كرده بود.

سقّا نگاهی به چهره معصوم كودكان انداخت و بدون تأمل سوی شریعه فرات برگشت و به نگهبانان شریعه حمله كرد و جمع كثیری را كشت و وارد شریعه شد، دست زیر آب برد تا مقابل صورت آب را بالا آورد. «ذَكَرَ عَطَش الحسین و اهل بیته» به یاد لبان خشكیده حسین و اهل بیتش افتاد و آب را برگرداند به شریعه.

هنگام بازگشت، دشمن راه را بر او بست. حضرت برای محافظت از مشك به سمت نخلستان رفت و دشمن نیز به دنبالش.

از هر طرف تیر و نیزه به سمتش پرتاب می كردند، تا اینكه زره از انبوه تیرها همچون خار پشت به نظر می رسید. ابرص بن شیبان دست راست حضرت را قطع نمود، حضرت مشك را به دوش چپ انداخت و با دست چپ جنگید و این گونه رجز خواند: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی، اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی»، به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كنید، من از حمایت از دینم دست بر نمی دارم.

در این هنگام دست چپ حضرتش را حكیم بن طفیل از مچ قطع كرد. مشك را به دندان های مبارك گرفته سعی می كرد آب را به خیام برساند. لذا خود را به روی مشك انداخت. در این حال دشمن تیری به چشم و تیری به مشك زد، حكیم بن طفیل با گرزی آهنین فرق مبارك را نشانه گرفت و ضربتی وارد کرد و او را بر زمین انداخت.

عباس(ع) عرضه داشت: «یا ابا عبد الله علیك منی السلام»، ای اباعبد الله بر تو سلام، مرا دریاب.

امام خود را به نعش برادر رسانید، وقتی قمربنی هاشم در بالین امام حسین(ع) جان سپرد، حضرت فرمودند: «الان انْكَسَر ظَهری»، عباسم الآن كمرم شكست و چاره ام از هم گسست.

شرح شمع:صفحه 210 و 211

 





زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام
چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 03:48 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

متن زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام

 

شیخ مفید و محمّد بن المشهدى و دیگران روایت کرده اند که چون خواهى زیارت حضرت عبّاس کنى مى روى به سمت حرم آن جناب، همین که به در حرم رسیدى بایست و بگو:

سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلینَ وَعِبادِهِ الصّالِحینَ وَجَمیعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدّیقینَ وَالزّاکِیاتِ الطَّیِّباتِ فیما تَغْتَدی وَتَرُوحُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ

َشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلیمِ وَالتَّصْدیقِ وَالْوَفاءِ وَالنَّصیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ وَالسِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَالدَّلیلِ الْعالِمِ وَالْوَصِیِّ الْمُبَلِّغِ وَالْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ *

فَجَزاکَ اللّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَعَنْ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَعَنْ فاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اَفْضَلَ الْجَزاءِ بِما صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ واَعَنْتَ *

فَنِعْمَ عُقْبَى الدّار * لَعَنَ اللّهُ مَنْ قَتَلَکَ *

وَلَعَنَ اللّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّکَ وَاسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِکَ * وَلَعَنَ اللّهُ مَنْ حالَ بَیْنَکَ وَبَیْنَ ماءِ الْفُراتِ * اَشْهَدُ اَنَّکَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَاَنَّ اللّهَ مُنْجِزٌ لَکُمْ ما وَعَدَکُمْ *

جِئْتُکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وافِداً اِلَیْکُمْ وَقَلْبی مُسَلِّمٌ لَکُمْ وَاَنَا لَکُمْ تابِـعٌ وَنُصْرَتی لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتى یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ * فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ *لا مَعَ عَدُوِّکُمْ *

اِنّی بِکُمْ وَبِاِیابِکُمْ مِنَ الْمُؤمِنینَ * وَبِمَنْ خالَفَکُمْ وَقَتَلَکُمْ مِنَ الْکافِرینَ * قَتَل اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُم بِالاَْیْدی وَالاَْلْسُنِ.

پس داخل شو و بچسبان خود را به ضریح در حالى که رو به قبله باشى و بگو:

السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّ 

وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَهُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ وَعَلى رُوحِکَ وَبَدَنِکَ *

 اَشْهَدُ وَاُشْهِدُ اللّهَ اَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى ما مَضى عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ والْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ الْمُناصِحُونَ لَهُ فی جِهادِ اَعْدائِهِ *

الْمُبالِغُونَ فی نُصْرَهِ اَوْلِیائِهِ * الذّابُّونَ عَنْ اَحبّائِهِ *

فَجَزاکَ اللّهُ اَفْضَلَ الجَزاءِ وَاَکْثَرَ الْجَزاءِ وَاَوْفَرَ الْجَزاءِ وَاَوْفى جَزاءِ اَحَد مِمَّنْ وَفى بِبَیْعَتِهِ وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَاَطاعَ وُلاهَ اَمْرِهِ *

 اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بالَغْتَ فِی النَّصیحَهِ وَاَعْطَیْتَ غایَهَ الْمَجْهُودِ *

فَبَعَثَکَ اللّهُ فِی الشُّهَداءِ *وَجَعَلَ رُوحَکَ مَعَ اَرْواحِ السُّعَداءِ *

 وَاَعْطاکَ مِنْ جِنانِهِ اَفْسَحَها مَنْزِلاً *وَاَفْضَلَها غُرَفاً * وَرَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیّینَ *وَحَشَرَکَ مَعَ النبِیِّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحینَ وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً *

 اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْکُلْ وَاَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى بَصیرَه مِنْ اَمْرِکَ * مُقْتَدِیاً بِالصّالِحینَ وَمُتَّبِعاً ِلنَّبِیّینَ *

هَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطیعُ للّهِ وَلِرَسولِهِ وَلاَِمیرِ الْمُؤمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ *

 فَجَمَعَ اللّهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکَ * وَبَیْنَ رَسُولِهِ وَاَوْلِیائِهِ فی مَنازِلِ الْمُخْبِتینَ  فَاِنَّهُ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ.

پس برو به سوى بالاى سر و دو رکعت نماز کن و بعد از این دو رکعت هر چه خواستى نماز کن و بسیار بخوان خدا را، و بگو در عقب نمازها:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد * وَلا تَدَعْ لی فی هذا الْمَکانِ الْمُکَرَّمِ وَالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً اِلاّ غَفَرْتَهُ * وَلا هَمّاً اِلاّ فَرَّجْتَهُ * وَلا مَرَضاً اِلاّ شَفَیْتَهُ *

 وَلا عَیْباً اِلاّ سَتَرْتَهُ * وَلا رِزْقاً اِلاّ بَسَطْتَهُ * وَلا خَوْفاً اِلاّ اَمِنْتَهُ *وَلا شَمْلاً اِلاّ جَمَعْتَهُ *

وَلا غائِباً اِلاّ حَفِظْتَهُ * وَلا دَیْناً اِلاّ اَدَّیْتَهُ * وَلا حاجَهً مِنْ حَوائِجِ الدُّنْیا وَالآخِرَهِ لَکَ فیها رِضاً وَلِیَ فیها صَلاحٌ اِلاّ قَضَیْتَها * یا اَرْحَمُ الرّاحِمینَ.

پس برگرد به سوى ضریح و در نزد پا بایست و بگو:

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ *

 السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ *

 اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِخیکَ * فَنِعْمَ الاَْخُ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

 وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً اسْتَحَلَّتْ مِنْکَ الْمَحارِمَ وَانْتَهَکَتْ حُرْمَهَ الاِْسْلامِ * فَنِعْمَ الصّابِرُ الْمُجاهِدُ الْمُحامِی *

 النّاصِرُ * وَالاَْخُ الدّافِعُ عَنْ اَخیْهِ *الْمُجیبُ اِلى طاعَهِ رَبِّهِ * الرّاغِبُ فیما زَهِدَ فیهِ غَیْرُهُ مِنَ الثَّوابِ الْجَزیلِ والثَّناءِ الْجَمیلِ *

 فَألْحَقَکَ اللّهُ بِدَرَجَهِ آبائِکَ فی دارِ النَّعیمِ * اللّهُمَّ اِنّی تَعَرَّضْتُ لِزِیارَهِ اَوْلِیائِکَ رَغْبَهً فی ثَوابِکَ * وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِکَ وَجَزیلِ اِحْسانِکَ *

 فَاَسْألُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ * وَاَنْ تَجْعَلَ رِزْقی بِهِمْ دارّاً * وَعَیْشی بِهِمْ قارّاً * وَزِیارَتی بِهِمْ مَقْبُولَهً *

وَحَیاتی بِهِمْ طَیِّبَهً *وَاَدْرِجْنی اِدْراجَ الْمُکْرَمینَ * وَاجْعَلْنی مِمَّنْ یَنْقَلِبُ مِنْ زِیارَهِ مَشاهِدِ اَحِبّائِکَ مُفلِحاً مُنْجِحاً قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرانَ الذُّنُوبِ *

 وَسَتْرَ الْعُیُوبِ *وَکَشْفَ الْکُرُوبِ * اِنَّکَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَهِ.

و چون خواستى وداع کنى آن حضرت را به جهت بیرون آمدن، پس نزد قبر برو و بگو:

اَسْتَوْدِعُکَ اللّهَ وَاَسْتَرْعیکَ * وَاَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلامَ * آمَنّا بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَبِکِتابِهِ وَبِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ * اللّهُمَّ اکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ *

اللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتی قَبْرَ ابْنِ اَخی رَسُولِکَ صَلِّى اَللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم * وَارْزُقْنی زِیارَتَهُ اَبَداً ما اَبْقَیْتَنی *

 وَاحْشُرْنی مَعَهُ وَمَعَ آبائِهِ فِی الْجِنانِ * وَعَرِّف بَیْنی وَبَیْنَ رَسُولِکَ وَاَوْلِیائِکَ * اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد *

 وَتَوَفَّنی عَلَى الاِْیمانِ بِکَ وَالتَّصْدیِق بِرَسُولِکَ * وَالْوِلایَهِ لِعَلِیّ بْنِ اَبی طالِب وَالاَْئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ *

وَالْبَراءَهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَاِنّی رَضیتُ بِذلِکَوَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد.

پس دعا کن از براى خود و به جهت والدین خود و از براى مردان مؤمن و زن هاى مؤمنه و اختیار کن از دعاها هر دعایى را که مى خواهى

 




حضرت علی اکبر علیه‏السلام در کلام امام خمینی (ره)
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 10:50 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


حضرت امام خمینی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: امام مدایح و گفتار اهل بیت (علیهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام) حاکی از این است که اگر علی اکبر (علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی‏رسید، خود، امام « مفترض الطاعه » می‏بود.( یعنی امامی که اطاعت او واجب است). در این مختصر بهتر است به یک نمونه از کرامات ایشان بپردازیم:
 
فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، یکی از سه پزشک معروف کربلا می برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می‌شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گوید و خطاب می کند که اسمت خیلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی ندیدیم. بعد بدون خداحافظی می‌رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می‌شود و یک دفعه شفا می یابد. نزد حافظ الصحه می‌رود و عذر خواهی می‌کند.
 
طبیب می گوید: بنشین تا برایت بگویم. من بعد از سخنان تو خیلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (علیه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسین(علیه السلام) تو را به حق پدرت قسم می‏دهم که شفای این مریض را از خدا بخواه. دیدی چگونه به من توهین کرد؟ بسیار گریه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (علیه السلام) شرف یاب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مریض را از خدا خواستم و از هاتفی شنیدم که « این مریض مردنی است و تا نه روز دیگر میمیرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همین ساعت او را شفا دادیم.» آن مرد سی سال دیگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصیت کرد پیکرش را پایین پای حضرت علی اکبر (علیه السلام) دفن کنند.




زیارت نامه حضرت علی اكبر علیه السلام
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 10:32 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

 زیارت نامه حضرت علی اكبر علیه السلام

شیخ بزرگوار ابن قولویه در كتاب كامل الزیاره، ص 329 به سند صحیح از ابی حمزه ثمالی نقل كرده كه امام صادق(ع) چگونگی زیارت امام حسین(ع) را به او آموخت و گفت:

پس به جانب علی بن الحسین كه نزد پای امام حسین است رو كن و بگو:

السَّلام عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُُهُ وَ ابنُ خَلیفَةِ رَسُولِ اللهِ و ابن بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمَةُاللهِ وَ بَرَكاتُهُ مُضاعَفَةً كُلَّما طَلَعَتِ الشَّمسُ أَو غَرَبَت السَّلامُ عَلیكَ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.

بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مَذبُوح وَ مَقتُولٍ مِن غَیرِ جُرمٍ بِأَبی وَ أُمّی دَمُكَ المُرتَقی بِهِ إلی حَبیبِ اللهِ بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مُقَدَّمٍ بَینَ یدَی أَبیكَ یحتَسِبُكَ وَ یبكی عَلَیكَ مُحترقاً عَلیكَ قَلبُهُ یرفَعُ دَمَكَ ألی عِنانِ السَّماءِ لا یرجَعُ مِنهُ قَطرَةٌ وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ حینَ وَ دَّعَكَ لِلفِراقِ فَمَكانُكُما عِندَاللهِ مَعَ آبائِكََ الماضینَ وَ مَعَ أُمَّهاتِكَ فی الجِنانِ مُنَعَّمینَ أَبرَأُ إلی اللهِ مِمَُن قَتَلَكَ وَ ذَبَحَكَ.

سپس خود را بر قبر بیانداز و دست خود را بر آن قرار ده  و بگو:

سَلامُ اللهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبینَ وَ أنبِیائِهِ المُرسَلینَ وَعِبادِهِ الصالِحینَ عَلیكَ یا مَولای وَ ابنَ مَولای وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَركاتُهُ .
صَلی اللهُ عَلیكَ وَ عَلی عِترَتَكَ وَ أَهل بَیتِكَ وَ آبائِكَ وَ أَبنائِكَ وَ أُمَّتهاتِكَ الأَخیارِ الأَبرارِ الَّذینَ أَذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهیراً.
السَّلامُ عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابنَ أَمیرِالمُؤمِنینَ وَ ابنَ الحُسینِ ابنِ عَلِی وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
لَعَنَ اللهُ قاتِلَكَ وَ لَعنَ الله ُمَنِ استَخَفَّ بِحَقِّكُم وَ قَتََلَكُم وَ لَعَنَ مَن بَقِی مِنهُم وَ مَن مَضی نَفسی فِداؤُكُم وَ لِمَضجَعِكُم صَلَّی اللهُ عَلیكُم وَ سَلَّمَ تَسلیماً كَثیراً.

سپس گونه خود را بر قبر بگذار و بگو:

صَلَّی اللهُ عَلیكَ یا أَبا الحَسَنِ. (سه بار)

بِأَبی أَنتَ وَ أُمی أَتیتُكَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیتُ عَلی نَفسی وَ احتَطَبتُ عَلی ظَهری أَسأَل اللهَ وَ وَلیی أَن یجعَلَ حَظّی مِن زِیارَتِكَ عِتقَ رَقبَتی مِنَ النّارِ.

ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد، هر دم كه خورشید طلوع و غروب كند. سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد.

پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای كشته بی گناه ، پدر و مادرم فدای خون تو كه به سوی حبیب خدا( پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو كه پدرت تو را ( مانند هدیه ای گرانبها) با دستان خود ( برای خدا) تقدیم كرد در حالیكه بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن باز نمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت هنگامی كه تو را وداع می گفت. پس جایگاه شما نزد خدا، با پدران و مادرانتان، در بهشت و برخوردار از نعمتهای بهشتی است. از آنكه تو را كشت و تو را سر برید، به سوی خدا دوری می جویم.

سلام خدا و رحمت و بركات او و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و بندگان شایسته خدا بر تو ای مولا و فرزند مولای من. درود خدا بر تو بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران تو كه شایسته و نیك بودند و خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخت و آنان را پاكیزه وطاهر گردانید. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند حسین بن علی و رحمت و بركات خدا بر تو.

خداوند لعنت كند كسی كه با تو جنگید و كسی كه حق شما را نادیده گرفت و شما را كشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت كند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.

درود خدا بر تو ای ابالحسن ، پدر و مادرم به فدایت، به سوی تو آمدم و تو را زیارت می كنم و از جنایتهایی كه بر نفس خود روا داشته ام و گناهانی كه بر دوش خود حمل كرده ام به تو پناه می آورم.از خداوند كه ولی تو و ولی من است می خواهم تا بهره مرا از زیارتت نجات از آتش دوزخ قرار دهد.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یارن شیدای حسینی (شبه پیامبر،علی اکبر(ع))
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 10:32 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

یارن شیدای حسینی

شبه پیامبر،علی اکبر(ع)

آن هنگام که جز اهل بیت امام حسین(علیه‌السلام) کسی باقی نمانده بود، اولین سرباز امام از خاندان او و بزرگترین فرزندشان، حضرت علی‌اکبر(علیه‌السلام)؛ برای دفاع از حریم حسینی، اذن مبارزه خواستند.
در زیارت ناحیه مقدّسه که از لسان امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» آمده: «السّلام علیک یا اوّل قَتیل مِن نَسلِ خیرَ سلیلٍ مِن سُلالَهِ ابراهیم» ابوالفرج اصفهانی نیز در کتاب مقاتل‌الطالبین، پس از یاران امام حسین(علیه‌السلام) اوّلین شهید را علی اکبر دانسته است.
نام شریفشان علی و کنیه‌ی مبارکشان ابوالحسن است و به نقل «مقتل الحسین مقدم» در حادثه‌ی کربلا حدود بیست‌وهفت سال داشتند.
درباره تاریخ ولادتشان مشهور است که در یازدهم ماه شعبان سی‌وسه هجری ولادت یافتند. برای امام حسین(علیه‌السلام) به جز ایشان دو پسر دیگر که نام آن دو نیز علی بوده، نقل شده است. علی‌اصغر شش ماهه و علی‌بن‌الحسین حضرت زین‌العابدین(علیهما‌السلام) که به ایشان علی‌اَوسَط هم می‌گفتند.
پس از ظهر عاشورا بود که با شهادت یاران امام، علی‌اکبر با همگان وداع کرد.
در این هنگام اهل حرم و همه‌ی بستگان دورتادور ایشان را گرفتند و می‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَهَ لَنا علی فراقِک» به غربت ما رحم کن علی جان که ما را بر فراق تو طاقت نیست.
تویی که شبیه‌ترین مردمان به رسول خدا هستی «خَلقاً و خُلقاً» و چون دلمان برای دیدار او پر می‌زد به قد و بالای تو نگاه می‌کردیم.
ولی علی‌اکبر(علیه‌السلام) که تشنه‌ی وصال محبوب است و بی تاب دیدار اجداد طیّبش و امام زمان خود را تحت فشار می‌بیند، سوار بر اسب امام حسین(ع) که «لاحق» و به نقلی «ذوالجناح» نام دارد؛ عازم میدان می‌شود.
در روز عاشورا بعد از این که مردی فریاد برآورد که «ای علی، تو با یزید نسبت خویشاوندی داری، بیا و از حسن جدا شو که در امانی»، فرمود :
«
اِنَّ قرابهَ رسول‌الله احقُّ اَن مُرعی»
و چنین شعار آغاز کرد :
«
أنا عَلیُ بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله اَولی یا لنَّبی»
«
تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی اضرب بالسیف احامی عن ابی»
«
ضَربَ غلامٍ هاشمی قُریشی »
«
من علی فرزند حسین فرزند علی هستم، به خدا (کعبه) سوگند ما به پیامبر سزاوارتریم. سوگند به خدا این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم کند. با شمشیر شما را می‌کُشم واز پدرم حمایت می‌کنم
بعد از حمله‌ی اوّل که نزد پدر برای تجدید قوا آمدند تشنگی امان از ایشان برده که حسین(علیه‌السلام) زبان علی‌اکبر(علیه‌السلام) را در دهان گرفت مکید و و سپس نگین انگشترش را به او داد و فرمود این نگین را بگیر و در دهانت بگذار، امیدوارم به زودی جدّت را ملاقات کنی و از دستان او سیراب شوی.
در مقاتل که این حرکت را از امام(علیه‌السلام) می‌خوانیم چه خوب است که درباره‌ی درس نهفته در آن کمی بیندیشیم. چرا که با در نظر گرفتن همه‌ی مصائب وارده بر امام و خانواده‌شان به هر حال در حادثه‌ عاشورا یک نبرد رزمی و جنگی رخ داده؛ و امام اگر بر بالین تک‌تک شهدا آمدند و یا این که زبان در کام علی‌اکبرشان گذاشتند حتماً به منظوری بوده است.
آنچه تحلیل‌گران این رفتار امام با علی‌اکبر، نوشته‌اند حاکی از این است که هر سه رفتار
1.
زبان در دهان نهادن امام در کام علی‌اکبر(علیه‌السلام)
2.
وعده‌ی سیراب شدن از دست جدّشان
3.
دادن انگشتری خود به منظور گذاشتن در دهان علی‌اکبر(علیه‌السلام)
در آن موقعیّت در استحکام بخشیدن و مقاومت فرزندشان، اثر روانی داشته است. چرا که وعده‌ی دیدار جدّش بهترین برخورد در تثبیت موقعیّت ایمانی آن جوان فداکار بود و علاوه بر آن گویای این است که نائل آمدن مقام انسان تا جایی که از دست رسول خدا جام بنوشد؛ بدون رسیدن به فوز شهادت میسّر نیست.
و اگر امام زبان در کام علی‌اکبر می‌نهاد برای این است که از شیره جان مقام ولایت به او بنوشاند تا از آن علم الهی ولی خدا بهرمند شود.
همانطور که در گذشته پیامبر خدا زبان در دهان علی نهاد و به فرموده‌ی امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام):
«
هزار باب علم بر او گشوده شد که از هر بابی هزار باب دیگر»
بالاخره لحظه‌ی وصال علی‌اکبر(علیه‌السلام) نیز، مانند شهدای دیگر فرا رسید و او که دست پرورده مکتب انسان ساز ولایت بود، از جام وعده شده‍ ی پیامبر نوشید و به شهدای کربلا ملحق شد.
بانگ برآورد که«یا اَبَتاه عَلَیْكَ مِنّیِ السًّلامُ، هذا جَدّی رَسُولُ الله یَقْرَئُكَ السَّلام وَ یَقُولُ: عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَیْناو شَعِقَ شَهقَهَ فارِق الدنیا»
یا ابتا، این جدّمان رسول خداست.بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: به سوی ما شتاب کن.
این جا همه‌ی انبیاء و اولیای سلف منتظر قدوم مبارک شمایند.
سیراب شدم آن چنان که وعده داده بودی و سلامت را به تمام منتظرانت خواهم رسانید.

به میدان رفتن حضرت على‏اكبر(ع)

نوشته‏اند تا اصحاب زنده بودند،تا یك نفرشان هم زنده بود،خود آنها اجازه ندادند یك نفر از اهل بیت پیغمبر،از خاندان امام حسین،از فرزندان،برادر زادگان، برادران،عموزادگان به میدان برود.مى‏گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‏مان را انجام بدهیم،وقتى ما كشته شدیم خودتان مى‏دانید.اهل بیت پیغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد.

آخرین فرد از اصحاب ابا عبد الله كه شهید شد،یكمرتبه ولوله‏اى در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد.همه از جا حركت كردند.نوشته‏اند:«فجعل یودع بعضهم بعضا»شروع كردند با یكدیگر وداع كردن و خدا حافظى كردن،دست‏به گردن یكدیگر انداختن،صورت یكدیگر را بوسیدن.

از جوانان اهل بیت پیغمبر اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشیدش على اكبر بود كه خود ابا عبد الله در باره‏اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمایل،اخلاق،منطق و سخن گفتن،شبیه‏ترین فرد به پیغمبر بوده است.سخن كه مى‏گفت گویى پیغمبر است كه سخن مى‏گوید.آنقدر شبیه بود كه خود ابا عبد الله فرمود:خدایا خودت مى‏دانى كه وقتى ما مشتاق دیدار پیغمبر مى‏شدیم،به این جوان نگاه مى‏كردیم.

آیینه تمام نماى پیغمبر بود.این جوان آمد خدمت پدر،گفت:پدر جان!به من اجازه جهاد بده.در باره بسیارى از اصحاب،مخصوصا جوانان،روایت‏شده كه وقتى براى اجازه گرفتن نزد حضرت مى‏آمدند،حضرت به نحوى تعلل مى‏كرد(مثل داستان قاسم كه مكرر شنیده‏اید)ولى وقتى كه على اكبر مى‏آید و اجازه میدان مى‏خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین مى‏اندازند.جوان روانه میدان شد.

نوشته‏اند ابا عبد الله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود:«ثم نظر الیه نظر ائس‏» (1) به او نظر كرد مانند نظر شخص ناامیدى كه به جوان خودش نگاه مى‏كند. ناامیدانه نگاهى به جوانش كرد،چند قدمى هم پشت‏سر او رفت.اینجا بود كه گفت:خدایا! خودت گواه باش كه جوانى به جنگ اینها مى‏رود كه از همه مردم به پیغمبر تو شبیه‏تر است.جمله‏اى هم به عمر سعد گفت،فریاد زد به طورى كه عمر سعد فهمید:«یابن سعد قطع الله رحمك‏» (2) خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از این فرزند قطع كردى.بعد از همین دعاى ابا عبد الله،دو سه سال بیشتر طول نكشید كه مختار عمر سعد را كشت.

پسر عمر سعد براى شفاعت پدرش در مجلس مختار شركت كرده بود.سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالى كه روى آن پارچه‏اى انداخته بودند،و گذاشتند جلوى مختار.حالا پسر او آمده براى شفاعت پدرش.یك وقت‏به پسر گفتند:آیا سرى را كه اینجاست مى‏شناسى؟وقتى آن پارچه را برداشت،دید سر پدرش است.بى اختیار از جا حركت كرد.مختار گفت:او را به پدرش ملحق كنید.

این طور بود كه على اكبر به میدان رفت.مورخین اجماع دارند كه جناب على اكبر با شهامت و از جان گذشتگى بى نظیرى مبارزه كرد.بعد از آن كه مقدار زیادى مبارزه كرد،آمد خدمت پدر بزرگوارش-كه این جزء معماى تاریخ است كه مقصود چه بوده و براى چه آمده است؟-گفت:پدر جان‏«العطش‏»!تشنگى دارد مرا مى‏كشد،سنگینى این اسلحه مرا خیلى خسته كرده است،اگر جرعه‏اى آب به كام من برسد نیرو مى‏گیرم و باز حمله مى‏كنم.این سخن جان ابا عبد الله را آتش مى‏زند،مى‏گوید:پسر جان!ببین دهان من از دهان تو خشكتر است،ولى من به تو وعده مى‏دهم كه از دست جدت پیغمبر آب خواهى نوشید.این جوان مى‏رود به میدان و باز مبارزه مى‏كند.

مردى است ‏به نام حمید بن مسلم كه به اصطلاح راوى حدیث است،مثل یك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است.البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضایا را او نقل كرده است.مى‏گوید:كنار مردى بودم.

وقتى على اكبر حمله مى‏كرد،همه از جلوى او فرار مى‏كردند.او ناراحت ‏شد،خودش هم مرد شجاعى بود،گفت:قسم مى‏خورم اگر این جوان از نزدیك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت.من به او گفتم:تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت.گفت:خیر.على اكبر كه آمد از نزدیك او بگذرد، این مرد او را غافلگیر كرد و با نیزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه دیگر توان از او گرفته شد به طورى كه دستهایش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمى‏توانست تعادل خود را حفظ كند.

در اینجا فریاد كشید:«یا ابتاه!هذا جدى رسول الله‏» (3) پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل مى‏بینم و شربت آب مى‏نوشم.اسب، جناب على اكبر را در میان لشكر دشمن برد،اسبى كه در واقع دیگر اسب سوار نداشت. رفت در میان مردم.اینجاست كه جمله عجیبى نوشته‏اند:«فاحتمله الفرس الى عسكر الاعداء فقطعوه بسیوفهم اربا اربا» (4) .

و لا حول و لا قوة الا بالله

1 و 2) اللهوف،ص 47.

3) بحار الانوار،ج 45/ص 44.

4) مقتل الحسین مقرم،ص 324.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
روضه شب هشتم ـ مصیبت علی‌اكبر (ع)
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:56 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

روضه شب هشتم ـ مصیبت علی‌اكبر (ع) ؛ شبیه پیامبر

راستی كه زمین و زمان، اصحابی باوفاتر از یاران حسین(ع) به خود ندیده‌اند ؛ كسانی كه تا زنده بودند نگذاشتند كه اهل بیت پیامبر (ع) پای به میدان گذارند... اما لختی، بعد از آنكه آخرین آنان در خون خویش غلتید، زمان آن رسید كه جوانان بنی‌هاشم نیز به مسلخ عشق روانه شوند.

«علی بن الحسین» فرزند آن حضرت از «لیلا بنت ابی مره بن عروه بن مسعود» معروف به علی‌اكبر، اولین نفر از خاندان امام(ع) بود كه اجازه گرفت به میدان برود.

علی اكبر(ع) چه ازطرف پدری و چه از طرف مادری ، به شریف‌ترین مردم نسب می‌رساند: پدر و اجداد پدری وی كه نیاز به معرفی ندارد. اما از جانب مادر، پدربزرگ مادری وی یعنی «عروه بن مسعود ثقفی» كسی بود كه در راه تبلیغ دین اسلام به شهادت رسید و پیامبر (ص) در وصفش فرمود: «من عیسی بن مریم را مشاهده كردم و عروه بن مسعود از همه كس به او شبیه‌تر است» ؛ و نیز او را یكی از چهار مهتر عرب برشمرد.

علی اكبر بغایت نیكو سیرت و بسیار خوش‌صورت بود و به دلیل شباهت فراوان به پیامبر (ص) ، هر گاه اصحاب دلشان برای پیامبر (ص) تنگ می‌شد به وی نگاه می‌كردند.

تنها دانستن ماجرای زیر، معرفت امام‌گونه وی را بر ما معلوم می‌كند:

در یكی از روزهایی كه كاروان عشق از مكه به سوی كربلا در حركت بود ، هنگامیكه نزدیكی ظهر در یكی از منازل اتراق كرده بودند ، امام (ع) به خواب سبكی فرو رفت و پس از لختی سر بر آورد و فرمود: «هاتفی دیدم كه ندا می‌داد : شما می‌روید و مرگ به دنبال شما در حركت است». علی اكبر (س) به امام (ع) عرض كرد: «پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم؟» امام (ع) پاسخ داد: «چرا پسرم، به خدا سوگند كه ما بر حقیم». علی اكبر(س) با رشادت گفت: «پس از مرگ هراسی نداریم » امام (ع) را احساسی از تحسین فرا گرفت و فرمود:‌ «پسرم! خدا بهترین جزایی كه می‌تواند از پدری به فرزندش بدهد را به تو عطا نماید».‌‌‌‌‌‌  

اما روز عاشورا ...

سیره امام حسین (ع) آنگونه بود كه از روی رحم و شفقت، به كسانی كه اذن میدان رفتن می‌گرفتند، در ابتدا اذن نمی‌داد. اما این بار تفاوت داشت. به محض آنكه علی اكبر اجازه خواست، امام به وی اذن داد... و این سنت رسول الله (ص) بود. ایشان ــ بر خلاف رهبران دیگر كه نزدیكان خویش را از معركه دور می دارند ــ در غزوات هر كس كه به او (ص) نزدیك‌تر بود را قبل از دیگران به جنگ می‌فرستاد .

حسین (ع) سپس نگاهی ناامیدانه بر قد وبالای فرزند رشیدش كرد و آنگاه چشم به زیر انداخت و گریست... 

گمان مدار كه گفتم برو ، دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

دلم به پیش تو ، جان در قفات ، دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه كشیدم

امام (ع) پس از آنكه علی‌اكبر را روانه میدان ساخت، انگشت به آسمان بلند كرد و محاسن مبارك را به دست گرفت و اینگونه با خدای خویش راز ونیاز نمود: «ای خدا! شاهد باش كه جوانی برای جنگ با این قوم به سوی آنان رفت كه شبیه ترین مردم در خلقت و خوی و گفتار، به رسول الله  (ص) است كه هرگاه مشتاق دیدار رسول (ص) تو می شدیم به صورت وی نگاه می‌كردیم».

شه عشاق ، خلاق محاسن

به كف بگرفت آن نیكو محاسن

به آه و ناله گفت: ای داور من

سوی میدان كین شد اكبر من

به خلق و خوی آن رفتار و كردار

بُد این نورسته همچون «شاه مختار»

آنگاه این آیه را قرائت كرد : «ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم وآل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم»  یعنی «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد ؛ آنها فرزندان (و دودمانی) بودند كه (از نظر پاكی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند، شنوا و دانا است».

علی‌اكبر به سوی سپاه دشمن تاخت و رجزخوانان جنگی سخت كرد و بسیاری از سپاهیان یزید را به خاك انداخت. 

كم‌كم تشنگی و زخم‌های متعدد، می‌رفت كه تاب و توان ازكف اكبر برباید كه یكی دشمنان ضربه‌ای بر سر آن حضرت وارد آورد. خون صورت وی را پوشاند و او را از پای درآورد. علی اكبر دست دور گردن اسب حلقه كرد تا بر زمین نیفتد و اسب در ازدحام دشمن و دشنه، به جای آنكه وی را به سوی خیمه‌گاه باز گرداند به قلب دشمن برد. د‍‍‍‍‍‍ژخیمان یزیدی دور اسب را گرفتند و از هر سوی بر پیكرش شمشیر وارد آوردند آنگونه كه نوشته اند بدنش ریز ریز ( ارباً ارباً ) گردید. 

اینجا بود كه علی‌اكبر ، پدر را صدا كرد كه: «یا ابتاه علیك منی الاسلام هذا جدی رسول الله ... ــ پدرجان، خداحافظ ، این جدم رسول الله (ص) است كه به بالینم آمده و جامی پر از آب به من می‌نوشاند» ... 

امام (ع) به سرعت خود را به پیكر اكبر رساند و صورت به صورت وی گذاشت و فرمود: «علی الدنیا بعدك العفا ــ بعد از تو ای پسرم اف بر این دنیا باد» ...

دو چشم خویش بگشا و سؤال كن كه بگویم

ز خیمه تا سرِ نعش تو من چگونه رسیدم

آنگاه ــ مطابق زیارت مروی از امام صادق (ع) ــ مشتی ازخون وی را به آسمان پرتاب كرد و شگفت آنكه قطره ای از آن به زمین برنگشت ... 

حضرت زینب (س) كه این صحنه را دید شتابان از خیمه‌ها بیرون آمد در حالیكه فریاد می‌زد: «یا اخیاه و یابن اخیاه ـ وای برادركم و ای وای بر فرزند برادرم» و خود را بر پیكر علی اكبر افكند. امام (ع) وی را گرفت و به خیمه‌ها بازگرداند و به جوانان فرمود: «برادر خویش را بردارید وبه خیمه ها برسانید»

آری! امام (ع) تمامی شهدا و كشتگان را خود به خیمه‌ها می‌آورد ؛ به جز آن دو كشته كه با شهادتشان كمر او را شكستند ؛ پسرش علی‌اكبر (س) ؛ و برادرش ابوالفضل العباس (س)

الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
فرهنگ نامه محرم، حضرت علی اکبر (ع) (شب هشتم)
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:43 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
در این فرصت ها، هر روز به بازخوانی واقعه ای از وقایع محرم می پردازیم. روز هشتم محرم متعلق است به حضرت علی اکبر (ع)، نوجوانی برومند از تبار هاشم و قریش که با اذن امام زمان خویش، پای به میدان نبرد گذاشتند و بعد از نبردی چشم گیر، با شمشیر کینه و ظلم به شهادت رسیدند.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
ارادت به حضرت علی اصغر (علیه السّلام)
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:32 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

وقتی برای مرحوم آیت الله العظمی میرزای قمی (ره) مشکل پیش می آمد، توسل به ذیل عنایات علی اصغر (علیه السّلام) پیدا می کردند و علت آن را می فرمودند: هر کدام از شهداء می جنگیدند و یا حداقل از خودشان دفاع می نمودند، ولی حضرت علی اصغر (علیه السّلام) قدرت دفاع از خود  را نداشت.





:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شب هشتم
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:28 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

شب هشتم

شهادت علی اكبر ع

روزی حضرت علی اكبر در دوران كودكی خویش، در مسجد رو بر پدر دلسوزش اباعبدالله كرد و فرمود:

پدرجان! انگور می‌خواهم؛ در حالی كه در آن فصل انگور نبوده است.

اباعبدالله دست خود را پشت ستون مسجد بردند و به قدرت ولایتی خوشه‌ای انگور به ایشان عطا نمودند

باری؛

در روز عاشورا، هنگامی كه بسیاری را به درك واصل كرد به جانب پدرش بازگشت و فرمود:

ای پدرجان! تشنگی مرا كشت و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه‌ای آب هست كه به من بدهی؟

امام حسین ع گریست و فرمود:‌

ای امان! پسرم از كجا برایت آب بیاورم، اندكی دیگر مبارزه كن، دیری نمی‌گذرد كه جدّ بزرگوارت را زیارت خواهی كرد و تو را از آبی سیراب كند كه هرگز تشنه نشوی.

پس علی اكبر به میدان نبرد بازگشت.

و موافق روایتی مرّة بن منقد چون علی اكبر را دید كه حمله می‌كند و رجز می‌خواند؛ گفت:

گناهان عرب بر من باشد اگر پدرش را به عزایش ننشانم.

پس همینطور كه علی اكبر حمله می‌كرد به این ملعون برخورد كه نیزه‌ای بر آن جناب زد. پس سواران دیگر ایشان را به شمشیرهای خویش مجروح كردند تا یكباره توانایی از او برفت؛ دست بر گردن اسب نهاد و عنان را رها كرد.

در این لحظه اسب ایشان به ناگاه میان لشكر دشمن رفت و هر بی رحمی كه عبور می‌كرد، زخمی بر پیكر علی اكبر می‌زد تا اینكه بدنش را با تیغ پاره پاره كردند

و در این هنگام كه شهادت ایشان نزدیك شد فریاد زد:

« السلام علیك یا ابتاه » اینك رسول خداست كه مرا سیراب كرد، پدرجان تو را سلام می‌رساند و می‌گوید:

به نزد ما شتاب كن؛ سپس فریادی زد و به شهادت رسید

شیخ مفید گوید:

در آن هنگام كه علی اكبر به شهادت رسید، زینب دختر علی از خیمه بیرون آمد و فریاد زد:

ای حبیبم! ای فرزند برادرم! تا آنكه خود را به كشته او انداخت. امام حسین ع زیر بغل خواهر را گرفت و به سوی خیمه زنان برگرداند و بعد امام به جوانان بنی هاشم امر نمود كه پیكر او را به كنار خیمه‌ها ببرند.

آری؛

هنگامی كه امام حسین ع به بالین علی اكبر آمد، نخست نگاهش به زینب افتاد، پس او را به خیمه بازگردانید، سپس به قتلگاه بازگشت و این تدبیر حضرت زینب نقش مهمی در فرو نشاندن غم امام داشت. زیرا حضرت آنقدر گریست كه عدّه‌ای گفتند: او وفات كرد.۴

۱ . ناسخ التواریخ ص ۶۳۷ .

۲. منتهی الامال ص ۴۴۸.

۳. مقاتل الطالبین ص ۱۱۶.

۴.روضه الحسین ص ۷۰




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
آه عزای اشرف اولاد آدم است ....
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:47 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:

که ماه محرم است..گفتم: که چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یا حسین ...
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:45 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد!
من “یا حسین” می شنوم مست می شوم




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شعر شب هفتم- شعر باب الحوائج حضرت علی اصغر (ع)
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:41 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
شعر زیبا در رثای حضرت علی اصغر(ع)

یه حدیث می خوام بخونم، واسه هردلی که خوابه
گفته پیغمبر به دست،تشنه آب دادن ثوابه
ببینید بچه م هلاکه، چارشم یه چیکه آبه
به خدا گناه نداره، آب بهش بدید ثوابه
دل من رو نسوزونید، دنیاتون آتیش می گیره
نمی بینید روی دستم، شیرخوارم داره می میره
الهی آتیش بگیرن ، نه فقط دل می سوزونن
کوفیا هر جوری باشه، زهرشونو می رسونن
تیری که برای صید، شیر کربلا میارن
کوفیا برای حلق، شیرخواره کنار میذارن
اگه تیر سه شعبه باشه، دیگه حنجر نمی مونه
اگه طفل شیرخواره باشه، بخدا سر نمی مونه
خونای حلق علی رو، سمت آسمون می پاشه
میگه بعد علی اصغر، میخوام این دنیا نباشه
یه قدم به سمت خیمه، یه قدم به سمت لشگر
می شینه پا می شه از جا، به گمونم شده مضطر
داره می ره پشت خیمه، الهی رباب نبینه
که تا خیمه رد خون، پسرش روی زمینه
***محسن عرب خالقی***



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
فرهنگ روضه ...
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:38 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


فرهنگ روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصیبت‏سید الشهدا و مرثیه خوانى براى ائمه ومعصومین‏«ع‏»است كه مورد تشویق امامان و یكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسینى وپیوند روحى و عاطفى شیعه با اولیاء دین است.اشك ریختن و گریستن در مصائب‏اهل بیت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگیهاى تربیتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسین است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثیه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثیه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء» مى‏خواندند كه تالیف ملا حسین كاشفى است.«ملا حسین كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

یكى از دانشمندان و خطباى با قریحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسین بایقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى این پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قریحه‏اى سرشار و آوازى گیرنده و مطبوع داشت و خطیبى‏دانشمند بود،بزودى شهرت یافت و مجالس وعظ و ذكر او بسیارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعیان و اكابر دولت و وزیر فاضل و هنرمند هنر پرور او«امیر على شیرنوایى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصیح و بلیغ و شاعر پركار بود وبیش از چهل كتاب و رساله تالیف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب این كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند،خوانندگان این كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدریج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفویه اقامه عزادارى‏بسیار رواج گرفت كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سلیمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حدیقة السعداء».  در اینجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنایى مى‏آوریم،كه نثرى زیبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهیم خلیل و قربانى كردن یعقوب در بیت الاحزان و بلیت‏یوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كلیم و بیمارى و بى تیمارى ایوب و اره شكافنده بر فرق‏زكریاى مظلوم و تیغ زهر آبداده بر حلق یحیى معصوم و الم لب و دندان سرور انبیاء،وجگر پاره پاره حمزه سید الشهدا و محنت اهل بیت رسالت و مصیبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشیده نوردیده زهرا و رخ به خون آغشته شهید كربلا و دیگر احوال بلاكشان این امت و محنت‏رسیدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه این ماتم جان گسل روان گردد از دیده‏ها خون دل‏»

نثر شیوا و ادیبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعیف و بى ماخذ است.بعلاوه این كتاب،در تحلیل حادثه عاشورا دیدگاهى‏صوفیانه دارد و حوادث را بیشتر به منشا غیبى و مسائل آزمایش و ابتلاء اولیاء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گیرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثیه خوانى و ذكر مصیبت،سنت پسندیده دینى در احیاء خاطره و نام وفضایل اهل بیت پیامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهمیت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شایسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومین ارائه كنند.در این زمینه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده، استوارى و زیبایى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولیاء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. در فضیلت گریست و گریاندن‏افراد براى امام حسین‏«ع‏»به این حدیث توجه كنید:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسین علیه السلام بیت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» هر كس در باره‏حسین‏«ع‏»شعرى بگوید و گریه كند و ده نفر را بگریاند،براى او و آنان بهشت است.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شب هفتم
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

این شب را به طور حتم تمامی ذاکران در باب شهادت علی اصغر ع مدیحه سراحی میکنند.زیرا در این شب آب را بر کاروان امام حسین ع بستند .و این موضوع شهادت علی اصغر داغ در عاشورا پر عمق تر میکند.

شهادت علی اصغر ع

در آن روز عاشورا حضرت زینب س نزد برادرش آمد و آن طفل را آورد و عرض كرد:

ای برادر! این طفل تو است كه سه روز است آب نخورده، شربت آبی از این گروه برای او طلب نما.

امام حسین ع آن طفل را گرفته به میان میدان آمد و به نزدیك عمر بن سعد رسید و فرمود:

ای قوم! شما شیعیان و اهل بیت مرا كشتید و عهد و پیمان مرا شكستید. وای بر شما ! آخر به این طفل شیرخواره آب بدهید، نمی‌بینید كه چگونه از تشنگی به خود می پیچد؟ آخر او را گناهی نمی‌باشد؛ ببینید كه چگونه لبهای خود را باز و بسته می‌كند!

آن حضرت با آنان گفتگو می‌كرد كه ناگاه حرملة بن كاهل كه خود به این امر متعرف بوده، تیری بر كمان گذاشت و به سوی آن امام مظلوم انداخت! آن تیر بر گلوم مبارك آن طفل آمد و گلوی او را درید. آنگاه دو دست را به زیر گلوی آن طفل گرفت، چون دستهایش پر از خون می‌شد به سوی آسمان می‌پاشید و می‌فرمود:

خداوند ! می‌بینی كه با ما چه می‌كنند؟ و در بلاها چه می‌كشیم؟ آن را ذخیره آخرت ما گردان.۱

خدایا فرزند من كمتر از ( ناقه صالح۲ نمی‌باشد، خدایا! اگر مقدّر شده است، كه ما بر آنها نصرت یابیم،اینها را برای عاقبت ما قرارده[.۳

حمید بن مسلم لعن الله یکی از کسانی است که به دست مختار از او اعتراف گرفته شده اوگوید:

من در لشكر ابن زیاد بودم و آن طفل را نگاه می كردم كه بر روی دست امام حسین ع شهید شد.

ناگاه دیدم از خیمه زنی دامن‌كشان می‌آمد، گاهی بر زمین می‌خورد و گاهی بر می‌خواست و می‌گفت:

« وا ولداه ! وا قتیلاه ! وا مهجة قلباه» تا اینكه به نزد آن طفل آمد
و خود را بر روی او انداخت. و دخترانی چند از خیمه بیرون دویدند، آنها خودشان را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند.

امام حسین ع با آن قوم در گفتگو بود، چون این صحنه را دید به همان حال به سوی آن خانم‌ها رفت و او را موعظه و نصیحت كرد
و او را با مدارا و ملاطفت به خیمه برگردانید.

از كسانی كه كنارم بودند، پرسیدم: این زن كیست؟

گفتند: امّ‌ كلثوم و آن دختران : فاطمه، سكینه و رقیّه می‌باشند.و به روایتی:

حضرت از اسب خود فرود آمد و با غلاف شمشیر خود، زمین را گود كرد و آن طفل را به خون بدنش رنگین كرد و در آنجا دفن نمود و خود مصمم رفتن به میدان و مقاتله با لشكر حزب شیطان گردید.۴

آه که اگر نبود این سرباز كوچك روزگار قدرت درك غم و مظلومی امام رادرخود جای نمی‌داد.

بسته شدن آب فرات

در روز هفتم محرّم، عمربن سعد به دستور عبیدالله بن زیاد، عمر وبن حجاج را با پانصد سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین و یارانش به آب شدند و این عمل غیر انسانی، سه روز قلب از شهادت سیّد الشهدا صورت گرفت.

در این هنگام مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی كه از قبیله بجیله بود فریاد برداشت و گفت:

ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‌ای از آن را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!

امام حسین ع فرمود:

خدایا او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده.

حمید بن مسلم گوید:

به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود.

قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبدالله بن حصین آنقدر آب می‌آشامید تا شكمش بالا می‌آمد، و آن را بالا می‌آورد و باز فریاد می‌زد:

العطش! باز آب می‌خورد تا شكمش آماس می‌كرد ولی سیراب نمی‌شد! و اینچنین بود تا جان داد.۵

۱. الارشاد ج ۲ص ۱۰۸ .

۲. داستان ناقه صالح در سوره‌های شعرا و اعراف آیه ۷۷ و ۵۹ آمده است.

۳ . بحارالانوار ج ۴۵ ص ۴۷.

۴. مهیِج الاحزان ص ۵۰۱ .

۵.قصه کربلا ص۲۳۰.الارشاد مفید ج۲ص

 




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
بخواب علی‌اصغرم ...
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:22 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

متن ادبی:
آخرین سربازحسین(ع)

بخواب علی‌اصغرم. بخواب که راه درازی در پیش روی ماست.
می‌دانم که شدّت رنج و محنت این سرزمین، خواب را از چشمان کوچکت ربوده است.
پدرت حسین(علیه‌السلام) می‌فرمایند: (( این جا غاضریه، نینوا و بهتر بگویم؛کربلاست. محلّ فروآوردن ما و سرزمین ریخته شدن خون‌های ما.
این جاست که حرمت ما را می‌شکنند و مردان و کودکانمان را می‌کشند.))
این دشمن از نسل همان‌هایی است که در جنگ بدر و در مبارزه‌ی با حجّت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به جهنّم پیوستند. آن روز در مخالفت با رسول الله قد علم کردند و امروز در مخالفت با سبط او، حسین(علیه‌السلام).
در مدّت این شش ماهی که در این دنیا زیسته‌ای، سرود شهامت و شهادت را برایت زمزمه کردم و از شیره‌ی جانم که آمیخته با ولای حسین(علیه‌السلام) بود، سیرابت نمودم.
برایت گفتم که حق و باطل با هم جمع نمی‌شوند.
گفتم که یا ولایت امام نار یا امام نور. ولی امان از این قوم که ولایت امام نور را رها کردند و به ولایت امام نار گردن نهادند.
نامه‌های دعوت کوفیان هنوز هم همراه ماست. امام زمانشان را به سوی خود می‌خوانند و از برای کشتنش شمشیر از غلاف برون می‌کشند.
اینان آن قومی را که(( از یک صبح تا شب، چهل پیامبر خدا را کشتند و فردای آن، به راحتی به بازارهایشان رفتند و مشغول سرگرمی‌های دنیایشان شدند)) رو سفید کردند.
آنان یحیی(ع) کُشان امروزند در سال شصت و یک هجری.
فرعون وجودشان در برابر موسی زمان ایستاده است. نمرود وجودشان، در برابر خدا سینه سپر کرده و بانگ برآورده که ((اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی))
آن‌ها را خواب دنیا فراگرفته و به چند روز زندگی دنیا دل خوش نمودند.
سوره‌ی فجر را با هوای نفس می‌خوانند و از تأویل آن که حسین بن علی است، غافلند.
"دین لقلقه‌ی زبانشان شده و موقع ابتلا، دین داران واقعی، چه قلیل‌اند!"
حسین(علیه‌السلام) را که جامع همه‌ی آیات الهی است، قرآن است و باطن دین و کشتی نجات آن‌ها، به زر و سیم دنیا می‌فروشند.
اگر می‌خواهی تفسیر و عینیّت آیه‌ی ((لا تَشتَرو بِآیاتی ثَمَناً قلیلاً و ایّای فَاتَّقون)) را ببینی، به آن‌ها که روبروی آیت خدا، حسین(علیه‌السلام) ایستاده‌اند، نگاه کن.
آری این‌جا سرزمین ((کرب)) و ((بلا)) در سال شصت و یک هجری است.
سال موعود، زمین موعود و حادثه موعود.
این‌جا انبیاء و اولیای الهی آمده اند« همه‌ی آن‌ها از آدم(علیه‌السلام) تا نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد که سلام و درود خدا بر آن‌ها باد، از این جا عبور کردند و بر مصیبت خاندان رسول خاتم محمّد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله» ناله کردند و گریستند.
گویا همین دیروز بود که پدربزرگ غریبت، علی(علیه‌السلام) از صفین بازمی‌گشت و چون به این زمین تفتیده و مضطرب رسید، اشک پهنای صورتش را شست.
اصحاب دلیل را جویا شدند و فرمودند : «اینجاست که حسینم را می‌کشند در حالی که روزها آب را بر او و اهل بیت او بسته‌اند.»
خداوند می‌خواهد مردان و سربازان پدرت را در راهش، کشته ببیند و ما زنان و کودکان خیام را، اسیر.
خداوند می‌خواهد که همه‌ی ما،سربازان حسین(علیه‌السلام) شویم و مانند مادرمان فاطمه سلام‌الله‌علیها فداییان ولایت و در این میان قرار است که کوچکترین و اقیانوس‌ترین سرباز حسین(علیه‌السلام) تو باشی.
پاره جگر رباب،
کمتر تقلّا کن. زود است که تو را به دستان حسین بسپارم تا آخرین اتمام حجّت این قوم شوی و دلیل مظلومیت مولایمان حسین(علیه‌السلام).




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یاران شیدای حسینی...(شب هفتم:حضرت علی اصغر)
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:22 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سرباز شش ماهه

هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا».

:«آیا حمایت كننده‏اى هست تا از حرم رسولخدا صلى الله علیه و اله و سلم حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟».

وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد، امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.

كه در این باره سید حید حلى گوید:

و منعطفا اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا

یعنى: «امام حسین علیه السلام براى بوسیدن كودك شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».

امام آن كودك را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوى كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:

«هون ما نزل بى انه بعین الله تعالى‏».

یعنى: « چون خداوند این منظره را مى‏بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است‏».

و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در كنار خیمه یا پشت‏خیمه) با غلاف شمشیرش قبرى كند، و كودكش را به خونش رنگین نموده و دفن كرد».

مشهور است كه على اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس است، و على اصغر با سكینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسى در جلاء العیون مى‏گوید: «بعضى او را على اصغر مى‏نامند».

در كتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یكى از زیارات عاشورا آمده:

«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏».

: «و سلام بر فرزند تو على اصغر كه در مورد او مصیبت‏سختى بر تو وارد شد».

امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام كلثوم (زینب صغرى) آمد و به او فرمود: اى خواهر! ترا در مورد نگهدارى كودك شیرخوارم، سفارش مى‏كنم، زیرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.

ام‏كلثوم عرض كرد: برادرم، این كودك سه روز است كه آب نیاشامیده از قوم براى او شربت آبى بگیر.

امام حسین علیه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را كشتید، و از آنها جز این كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل مرغ، دهان باز مى‏كند و مى‏بندد این كودك كه گناه ندارد، نزد شما آورده‏ام تا به او آب بدهید».

«یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه كیف یتلظى عطشا».

: «اى قوم اگر به من رحم نمى‏كنید به این كودك رحم كنید، آیا او را نمى‏بینید كه چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مى‏كند؟».

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تیر سه شعبه‏اش قرار داد كه تیر به گلو اصابت كرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الى الاذن‏».

«از شریان چپ تا شریان راست على اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».

فاتى به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بید الحتوف و القى من لا یجزع

یعنى: «پس آن كودك را به سوى قوم پست آورد، در حالى كه صدا مى‏زد: اى قوم، آیا دلى هست كه از خدا بترسد و بر این كودك توجه نماید؟، بجاى جواب، حرمله تیرى بر كمان نهاد و آن كودكى را كه از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تیر قرار داد».

مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود كه آنحضرت در حالى كه گریه مى‏كرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را یارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام مى‏كنند».

از جانب آسمان ندائى شنید:

«یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه‏».

«اى حسین علیه السلام در فكر اصغر نباش، هم اكنون دایه‏اى در بهشت براى شیر دادن به او آماده است‏».

این ندا، نداى دلدارى به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل كند.

و دلیل دیگر بر شدت سختى این مصیبت اینكه: امام حسین علیه السلام هنگامى كه به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سكینه كنار پیكرهاى شهداء آمد و گریه كرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بى هوشى به سكینه اشعارى آموخت براى شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:

لیتكم فى یوم عاشورا جمعا تنظرونى كیف استسقى لطفلى فابوا ان یرحمونى و سقوه سهم بغى عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد اركان الحجون

«اى كاش در روز عاشورا همه شما بودید و مى‏دیدید كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم، قوم به من رحم نكرد، و بجاى آب گوارا، كودكم را با تیر (خون) ظلم سیراب كردند، این حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است كه پایه‏هاى كوههاى مكه را خراب كرد».

 




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
روضه شب هفتم ـ علی‌اصغر(س) ...
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:21 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

روضه شب هفتم ـ علی‌اصغر(س) ؛ داغی بر دل اهل‌بیت

مرسوم است كه شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج كوچك كربلا» حضرت علی اصغر (س) می روند و روضه آن طفل شهید را می‌خوانند. شهیدی كه به ظاهر، كودك است ؛ ولی به واقع پیر عشق است.

حوریان محو رخ مه‌پاره‌ات

كهبه‌ی خیل ملك گهواره‌ات

گردش چشمان تو عشق‌آفرین

رشته‌ی قنداقه‌ات حبل‌المتین

زینت آغوش و دامان رباب

آینه‌گردان رویت آفتاب

عالم و آدم همه محتاج تو

بر سر دوش پدر معراج تو

بسته بر هر تار موی تو نجات

تشنه‌ی لب‌های تو آب حیات

كودكی ، اما به معنا پیر عشق

روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق

تلخ‌ترین لحظات تاریخ نزدیك می‌شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین (ع) به میدان رفته و كشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین (ع) و امام سجاد (ع) كه آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین (ع) به دست بگیرد.

امام (ع) چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست كه از حریم رسول خدا دفاع كند؟ آیا یكتاپرستی هست كه از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست كه به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا كسی هست كه به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟».

صدای این كمك خواهی امام كه به خیمه‌ها رسید و بانوان دریافتند كه حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام روی به خیمه‌ها كرد، شاید كه زنان با دیدن او اندكی آرام گیرند ؛ كه ناگاه صدای فرزند شش ماهه‌اش «عبدالله بن الحسین» ــ كه به علی اصغر معروف بود ــ را شنید كه از شدت تشنگی می‌گریست.

علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ كه نه آبی در خیمه‌ها بود تا وی را سیراب كنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت كه به وی دهد.

امام (ع) قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت ؛ در مقابل لشكر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمی‌كنید بر این طفل ترحم نمایید ... » ...

اما گویی كه بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی اسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تیری در كمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام (ع) به خون رنگین شد... سر كوچك و گردن ظریف طفل شیرخواره را از بدن جدا شده بود...

آتش عشق تو در من شعله‌ور بود ای پدر

پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر

شد گلویم روی دستت ذبح ، می‌دانی چرا؟

پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر

امام (ع) دستان خود را از خون علی اصغر پر كرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله ـ تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا كه خدای آن را می‌بیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افكند كه بر لبان مبارك امام (ع) نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شكایت می‌كنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می‌كنند»...

اصغر كه به چهره ز عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من دلتنگ نداشت

یا رب! تو گواه باش، شش‌ماهه‌ی من

شد كشته‌ی ظلم و با كسی جنگ نداشت

آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر كوچكی كند ؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه كوچك را دفن كرد...

به روایت منابع تاریخی، شهادت علی اصغر (ع) از سخت‌ترین و جانگدازترین مصیبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبة بن بشیر اسدی» می‌گوید امام باقر (ع) به من فرمود: «ما از شما بنی‌اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.

همچنین آورده‌اند كه پس از قیام «مختار بن ابی عبیده ثقفی» هنگامی كه خبر انتقام از قاتلان كربلا را به امام سجاد (ع) رساندند آن حضرت سوال كرد: «بر سر حرمله چه آمد؟».  این نمونه‌ها، نشان دهنده آن است كه این داغ چگونه بر دل اهل بیت (ع) مانده است...

و این داغ بر دل ما نیز هست ؛ و بر دل انسانیت نیز ؛ تا زمانی كه مهدی آل‌محمد (عج) قیام كند و انتقام از ظالمان بستاند...

الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

………

منابع اصلی:

1. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378 .

2. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 .

3. شیخ عباس قمی ؛ سفینة البحار ؛ مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1418 ق. ؛ ج 1 .

4. اشعار قرمزرنگ، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (و برگرفته‌اند از جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

 




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
 

 



دریافت کد