تبلیغات
نیلگون-4
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

بعد 6 سال ... سلام !
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:25 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سلام به تمام دوستای خوبم،از قدیم تا به حال.بعد شش سال که نبودم،دوباره با یه خرده

 تغییراومدم!!! فقط یه خرده!!!نه زیاد!!!!

از بچه های روستای دارابکلا هستم و به دارابکلایی بودنم افتخار میکنم و مخلص هرچی دارابکلایی هستم ...


این یک وبلاگ اجتماعی، سیاسی،ورزشی و البته   ...

وبلاگ  darabsport.mihanblog.com   هم خبرای ورزش دارابکلا رو پوشش میده




جملاتی از دکتر علی شریعتی در مورد امام حسین (ع)
شنبه 18 آبان 1392 ساعت 12:43 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

جملاتی از دکتر علی شریعتی در مورد امام حسین (ع(

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند و  برحسینی میگریند که آزاد زندگی زیست. دکتر علی شریعتی

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.دکتر علی شریعتی

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

حسین‏ علیه السلام زنده جاویدی است كه هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏كند . دکتر علی شریعتی

فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست. دکتر علی شریعتی

دیدم  مرده ای متحرک را ، که بر زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .دکتر علی شریعتی

ای منتظران مهدی به هوش باشید،حسین را منتظرانش کشتند . دکتر علی شریعتی




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شب پنجم ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:47 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

شب پنجم

شهید دل شكسته، قاسم بن الحسن

چون قاسم اذن جهاد خواست، حضرت اذنش نداد، و چون مشاهده كرد كه حضرت برادرانش را اذن داده و اجازه حرب به او نداده، ناراحت شد، كناری نشست و اشك از چشمانش جاری و قلبش نیز محزون شد.

سر به زانو گذاشت، یادش آمد كه پدر بزرگوارش امام حسن ع عوذه‌ای در كتف راستش قرار داده بود و به او فرموده بود:

هر وقت كه المی و همّی به تو رخ داده این عوذه را وا كن و بخوان.

او عوذه را واكن و بخوان.

او عوذه را باز كرد دید نوشته بود:

یاوَلَدی یا قاسِم!إنَّكَ إذا رَایْتَ عَمَّلكْ الْحُسَیْنَ فی كَربَلاءَ وَ قَدْ أحاطَتْ بِهِ الْاَعْداءُ فَلا تَتْرُكِ الْیرازَ وَ الجهادَ لِاِعداءِ اللهِ و أعْدإِ رَسُولُ اللهِ وَ لاتَبْخَل عَلَیْهَ بِرُوحِكَ وَ كُلّما نَهاكَ عَنِ البِراز عاوِدْهُ لِتأذَنَ لَكَ فی الْبِرازِ لِتَتخُصٌّ بِالسَّعادَةِ الأبَدیَّةِ

وقتی آن عوذه را خواند، خدمت حضرت آورد.

پس هنگامی كه امام حسین ع آن عوذه را خواند به شدّت گریه نمود. بعد امام فرمود:

من هم درباره تو از برادرم وصیّتی دارم.

دست قاسم را گرفت ، داخل خیمه شد و فرمود:

خواهرم زینب،(صندوق) را بیاور، چون آوردند، حضرت قبای امام حسن ع را به او پوشانید و عمّامه حضرت را بر سر او پیچید
و همچنین كه نظرش به او افتاد شروع كرد به گریه كردن.

آن قدر گریستند، تا هر دو بیهوش شدند.۱

بعد از اذن گرفتن بیرون رفت و وارد میدان شد.

از حمید بن مسلم روایت شده كه گفت:

پسری به جنگ ما بیرون آمد گویی صورتش پاره ماه بود، شمشیری در دست داشت و كفشی بر پای داشت كه بند پای چپش هم باز بود.

پس عمر بن سعد گفت: به خدا سوگند كه بر او حمله می‌كنم،پس حمله كرد،ناگهان با شمشیر بر آن جوان زد كه بر روی زمین افتاد و صدا زد: ای عمو!

تا صدا به گوش امام رسید، سربرداشت و مانند عقابی كه از باندی به زیر آید حمله كرد و عمرو را با شمشیر بزد و دست او را قطع كرد، چون قصد كرده بود سر قاسم را جدا كند. در آن هنگام كه قاسم بر زمین افتاده بود و لشكر دشمن می‌خواستند كه عمرو را از دست حضرت نجات بخشند، جنگ برپا شده بود.

امام مشغول دفع آن ظالم‌ها بود و قاسم به واسطه آن ضربتی كه بر سرش رسیده بود قادر به حركت نبود.

پس اسبها حركت می‌كردند و آن نوجوان را پایمال می‌كردند.

حمید بن مسلم گوید:

در آن لحظه، غبار فضای میدان را پر كرده بود، چون غبار نشست، امام حسین ع را دیدم كه بر سر قاسم ایستاده و او پاهای خود را بر زمین می‌كشد، بعد امام فرمود:

چقدر بر عموی تو سخت است كه او را به كمك بخوانی و از دست او كاری بر نیاید و یا اگر كاری هم بتواند انجام دهد برای تو سودی نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومی كه تو را كشتند.

آنگاه امام او را به سینه گرفت و از میدان بیرون برد.

من به پاهای آن نوجوان نظر می‌كردم و می‌دیدم كه بر زمین كشیده می‌شود و امام سینه خود را به سینه او چسبانیده بود. با خود گفتم: كه او را به كجا می‌برد؟

مشاهده كردم او را آورد و در كنار كشته فرزندش علی بن الحسین
و سایر شهدای خاندان خود قرار داد.
۲

۱ . مقتل شوشتری ص ۱۵۰و ۱۵۸و ۱۶۰.

۲. روضه الحسین ص۷۰.



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شب چهارم ....
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:37 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

شب چهارم

ملاقات حر با امام خوبیها

وقتی حرّ خطاب به امام حسین ع گفت:

من مإمورم كه دست از سر شما بر ندارم تا تو را به نزد پسر ابن زیاد ببرم.

پس امام بدون اینكه اعتنایی به او بكند به اصحاب خود فرمود:

بار سفر ببندید!، چون بار سفر بستند فرمود:

برگردید به سوی مدینه.

وقتی اصحاب خواستند برگردند، حرّ مانع شد.

حضرت به حرّ فرمود:

مادرت به عزایت بنشیند! چه می‌خواهی؟

حرّ گفت:

اگر غیر از تو از عرب، كسی متعرّض مادرم می‌شد، البته جوابش را می‌دادم، ولی در حق مادر تو به جز تعظیم و تكریم چیزی نمی‌توانم بگویم؛ اگر می‌خواهی راهی را بگیر كه نه به كوفه برد نه به مدینه، تا به ابن زیاد بنویسم، شاید خدا مرا از اینكه مبتلا شوم ضرری ازمن نسبت به شما برسد، خلاص كند.

لهذا اینگونه شد كه امام حسینu راه را كج و به سوی سرزمین كربلا شتافت.

حرّ نیز با آن حضرت می‌آمد و از راه خیرخواهی به خدمت آن والاهمّت عرض كرد:

ای حسین! التماس می‌كنم از تو و یادآوری می‌كنم كه ترك مقاتله كنی كه اگر مقاتله كنی، البته كشته می‌شوی.

حضرت فرمود:

آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟

مگر امر به همین می‌گذرد كه مرا بكشند؟

مگر نشنیدی كه شخصی از قبیله اوست می‌خواست، رسول خدا را یاری نماید، پسر عمویش او را می‌ترسانید كه به كجا می‌روی؟ كشته خواهی شد.

و او در جواب اینگونه ذكر كرد:

نفس خود را پیشاپیش می‌فرستم و دست از زندگی خود می‌شویم، زندگی خود را نمی‌خواهم تا هر روز در لشكرهای گران بلا، مبتلا باشم.۱

آری؛

عجیب است؛ هنگامی را كه حضرت سر به سوی آسمان نمود و حرّ را از شهدای خویش دید!، در حالی كه در سپاه دشمن بود و راه بازگشت به مدینه را بر امام بسته بود.

روز عاشورا وقتی سید الشهدا ع فریاد زد:

آیا فریاد رسی هست كه دفاع كند از حرم رسول خدا؟!

گویا حرّ وقتی استغاثه امام را شنید لرزه بر اندام او افتاد، قلبش مضطرب و اشك از چشمانش جاری.

محبّت او نسبت به حضرت زهرا چاره‌ساز بود و باعث دگرگونی حرّ شد.

پس با رویی خالی از شرم از سپاه ظلمت رها و به سپاه نور رهسپار شد.

پس از اینكه حرّ بن یزید برای توبه به سوی امام حسین ع شتافت، در نزدیكی سپاه آن حضرت سپر خود را واژگون كرد به علامت اینكه من برای جنگ نیامده‌ام و امان می‌خواهم.

اوّل كسی كه با او مواجه شد، اباعبدالله بود، چون در بیرون خیام حرم ایستاده بود.

آنگاه سلام كرد و عرض نمود:

آقا من گنهكارم، روسیاهم، من همان گناهكار و مجرمی هستم كه راه را بر شما گرفته بودم! آقا، من تابعم و می‌خواهم گناه خود را جبران بكنم، لكّه سیاهی كه برای خود به وجود آورده‌ام جز با خون پاك نمی‌شود. آمده‌ام كه با اجازه شما توبه كنم، آیا توبه من پذیرفته است یا نه؟

امام حسین ع فرمود:

البته توبه تو پذیرفته است. چرا پذیرفته نباشد؟ مگر باب رحمت الهی به روی یك انسان تائب بسته می‌شود؟! ابداً.

حرّ از اینكه توبه‌اش مورد قبول واقع شد خوشحال شد و گفت:

الحمدالله، پس اجازه بدهید بروم، خود را فدای شما كنم و خونم را در راه شما بریزم.

امام حسین ع فرمود:

ای حرّ! تو مهمان هستی،پیاده شو! كمی بنشین تا از تو پذیرایی كنیم.

ولی حرّ از امام اجازه خواست كه پائین نیاید، و هر چه آقا اصرار كردند، پائین نیامد.

بعضی از ارباب سیر، رمز مطلب را اینگونه كشف كرده‌اند كه حرّ بن یزید مایل بود خدمت امام بنشیند ولی یك نگرانی او را ناراحت می‌كرد و آن اینكه می‌ترسید در مدّتی كه خدمت امام نشسته است، یكی از اطفال اباعبدالله او را ببیند و بگوید:

این همان كسی است كه روز اوّل، راه را بر ما بست و او شرمنده شود.۲

آنگاه برای جهاد به میدان رزم رفت و آنقدر جنگ نمود تا به شهادت نائل گشت.

پس امام حسینu خود را فوراً بر بالین آن بزرگوار رسانید در حالی كه می‌فرمود:

« وَ نِعْمَ الْحُرُّحُرُّ بنی ریاحٍ»

این حرّ ریاحی، چه حرّ خوبی است، مادرش عجب اسم خوبی برایش انتخاب كرده است. به راستی كه تو آزاد مرد بودی.

آری؛

حسین است، بزرگوار و شریف است، تا حدّی كه می‌تواند، اصحاب خود را تفقّد می‌كند.

این خودش امر به معروف و نهی از منكر است. كسانی كه حسین خود را به بالین آنها رساند، مختلف بودند. هر كس در یك وضعی قرار داشت، یكی هنوز زنده بود و با ایشان صحبت می‌كرد، دیگری در حال جان دادن.۳

۱. مهیّج الاحزان ص ۱۵۸.

۲. مقتل مطهّر ص ۱۳۱.

۳. همان ص ۱۳۳ .

 




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
بدون شرح ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:19 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
حساب ما جداست حسین جان ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:19 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

یه متن در مورد واقعه عاشورا نوشتم...

خواهشا تا آخر بخونینش و نظرتون رو بگین

چه بر سرت آمد عاشورا

چه شد ؟چرا فراموش شدی به همین آسانی ؟مگر کم تشنگی کشیدند بچه های حسین ؟مگر بریدن گلوی علی اصغر با تیر کین نامردان روزگارش بس نبود؟مگر امید نا امید عباس پسر علی کم بود؟مگر خمیده شدن پشت برادری  آسمانی پیش چشم برادرش بس نبود؟

فرات ،چرا ما فراموش کردیم دست های بریده عباس و سر به نیزه آویخته حسین نوه ی پیامبر را ؟؟؟چرا به یاد نمی آوریم وقتی رقیه سر پدر ، در تشت دید چه حالتی شد ؟؟چرا به یادنمی آوریم زینب به خاطر امروز ما صبر کرد و دم نزد؟؟؟؟

ای آسمان ،تو شاهد باش که ما ،ما که ادعای روشنفکری می کنیم نگه نداشتیم حرمت مظلوم ترین فرد جهان را.

ای فرات تو شاهد باش؛که ما از نسل یزیدیم نه حسین !!!!!

حسین برای ما بیگانه است

چون  اگر نبود

آتش نمیزدیم پزچمش را

و هلهله نمی کردیم در روز مصیبتش

و از همه بد تر

سکوت نمی کردیم در برابر این بی احترامی ها و ناسپاسی ها

حسین جان حساب مارا جدا بدان آقا

ما را از لیست مهدیت خط بزن

ما روشنفکریم آقا

ما آنقدر بی شرم شدیم که اگر مهدی هم بیاید

برایش ادعای روشنفکری کنیم

بگو آقاجان

مهدی نیاید

ما خودمان راه را بلدیم

nil-4....




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
من همانم و فقط تو رو میخوام ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:11 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

 

 خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت


من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند
و چشم هایش را می بندد و می گوید
من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم ؟؟؟

پس خودت کمکم کن

تو رو جان امام زمان کمکم کن
تو رو به حسینت....
تو این شبا تو رو میخوام ...
nil-4....



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
امیری حسین و نعم الامیر ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:11 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


مات و مبهوت تنها معمای خلقتم ....

مگر می شود از عشق هم سر برید؟




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یا حسین سیدی و مولای من ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 04:04 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

اشک از خنده با ارزش تره !
چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ...

یا حسین سیدی و مولای من نمی خواهم از دست بدمت ...




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
صبر حضرت زینب سلام الله علیها
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 03:59 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

 صبر را مفهوم معنا زینب است

 

کعبه غمهای دنیا زینب است

 

چون حسین است آفتاب شهر عشق

 

ماهتاب عالم آرا زینب است




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
شعر زیبا درباره حضرت زینب سلام الله علیها
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 03:53 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
سِر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
سال های در به دری ....
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 03:44 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


سال ها در به درند

جمعه ها سرگردان!

من و شب منتظریم
و تو فانوس ترین حادثه ای

عجل لولیک الفرج...




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
حبیب کربلایی ...
جمعه 17 آبان 1392 ساعت 03:42 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

حبیب کربلا، یا بن المظاهر

مست جام بلا، یابن المظاهر

انت حبیبی      یار غریبی

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

کردی حمایت از آل پیمبر

اجرت با مادرم زهرای اطهر

یار ولایت      پیر هدایت

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

من محبوب خدا، تویی حبیبم

در دشت کربلا بنگر غریبم

بیت امام      گوید سلامت

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

تو از سعادتت بودی حسینی

پیش از ولادتت بودی حسینی

اگر چه پیری      مانند شیری

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

بر نی رود سر از تن جدایت

زینب در خیمه ها گوید دعایت

تو یار مایی     غمخوار مایی

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

روز بی کسی و غمخواری ما

از کوفه آمدی بر یاری ما

پیر محبت      سرباز عترت

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر!

شهادت از ازل بود آرزویت

خون پیشانیت شد آبرویت

گشتی خدایی     حق را فدایی

اهلاً و مرحبا، یابن المظاهر



:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
تا حالا یه رکعت نماز با حضور قلب به کمر زدیم ؟
پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:16 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

رکعت نماز با حضور قلب ؟

 مدتی ست بعد از نمازخواندن هایم چند قدم عقب تر از جانمازم مینشینم که خدا نماز را برنگرداند، بزند توی سرم!
از همان الله اکبرش هزار و یک جور فکر مختلف توی ذهنم میچرخد تا سلام آخر!
همه ی دل خوشیم هم آیه الکرسی ست که در کتاب های ادعیه نوشته،‌ خواندنش بعد از نماز، موجب قبولی نماز میشود.و این یعنی اوج بدبختی!

و بدبختی یعنی اینکه نتوانی حتی یک رکعت بدون هیچ شک و فکری غیر از فکر خدا، به کمرت بزنی!

با این دو دست سالم، هنوز نتوانسته ام یک قنوت اینچنینی بخوانم ...





زیباترین من ...
پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:16 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


سه زن در دنیا زیباترین اند :
مـــادرم ؛
انعکاس تصویرش درآیینه؛
و سایه اش ..
تمام




روضه شب سوم ...(حضرت رقیه)
پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:01 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

شب سوم

برای شب سوم مقتلی جانسوز از دختر امام را برایتان نوشته ام

از وداع پدر تا وداع سه ساله

ملا صالح برغانی نقل می‌كند:

هنگامی كه حضرت سیّدالشهدا اراده میدان نمود، دختر سه ساله خود را بوسید و آن طفل از شدّت تشنگی فریاد برآورد:

« یا ابتاه العطش » آن حضرت فرمود:

ای دختر كوچك من صبر كن تا برایت شربتی از آب بیاورم.

پس آن حضرت روانه میدان شد و به سوی فرات رفت؛ در این زمان مردی از سپاه كوفه آمد و گفت:

ای حسین لشكر به خیمه ها ریختند.(گویا این خبر شایعه بوده) آن حضرت خود را به سرعت به خیمه‌ها رسانید، آن دختر كوچك به استقبال پدر آمد و گفت:

ای پدر ! آیا برایمان آب آورده‌ای؟

امام از شنیدن این سخن، اشك از دیدگانش جاری شد و فرمود:

عزیز من ! به خدا سوگند كه تحمّل تشنگی و بی‌قراری تو برایم دشوار است.

پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذارد و دست بر پیشانی او گذاشت و او را تسلّی داد؛ و چون خواست باز گردد به میدان نبرد، آن طفل به سوی امام دوید و دامان امام را گرفت؛ پس آن امام مظلوم فرمود:

ای دخترم نزد تو خواهم آمد

آری :

همان دختر سه ساله امام حسین ع كه در خرابه شام در خواب به سر می‌برد، ناگاه از خواب پرید در حالی كه سخت پریشان به نظر رسید و جویای پدر شد و پرسید:

پدرم كجاست؟! من هم اكنون او را دیدم!

بانوان حرم چون این سخن از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زاری سردادند.

چون صدای شیون و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب پرید و پرسید:

این گریه و زاری از كجاست؟

پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت:

سر پدرش را نزد او ببرید!

آن سر مقدّس را در زیر سرپوشی قرار داده، در مقابل او نهادند.

كودك پرسید: این چیست؟

گفتند : سر پدرت حسین ع است.

دختر امام حسین ع سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد ناله‌ای از دل كشید و بی‌تاب شد و فرمود:

ای پدر چه كسی تو را به خونت رنگین كرده؟!

چه كسی رگهای تو را برید؟!

ای پدر! چه كسی مرا در كودكی یتیم كرد؟!

ای پدر! بعد از تو به چه كسی دل ببندم؟!

چه كسی یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟!

ای پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟!

ای كاش! من فدایت شده بودم!

ای كاش! من نابینا شده بودم!

ای كاش! من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمی‌دیدم!

آنگاه لب كوچك خود را بر لبهای پدر نهاد و گریه شدیدی كرد و از هوش رفت.

هر چه تلاش كردند به هوش نیامد و این مظلومه حسین ع در شام به شهادت رسید

آری؛

در هنگام وداع امام حسین ع به او فرموده بود كه :

به نزد تو باز خواهم گشت.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یا حسین ...
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


بایید در ماه محرم اگر زنجیرمیزنیم ، قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم ...
اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم ...
خوب است اگر اشکی میریزیم، اما قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم ...

آن وقت می توانیم با افتخار بگوییم :

یا حسین (ع) ....

nil-4....




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
در رثای رقیه
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

رقیه

خراب آباد ویرانه هوای تازه ای دارد

نوای بلبل ویران نشین آوازه ای دارد

ببین ای مرغ قنطاره فضای آشیانم را

قدو بام خراباتم چه سقف و سازه ای دارد

میان دخترت در دفتر غم برگ زرین شد

کتاب عمر کوتاهم عجب شیرازه ای دارد

لبت را بیشتر وا کن اگر خون ریخت ان با من

دم گرم یتیمانه شفای تازه ای دارد

سحر با سر تو را خواندم به ویر ان یک سخن گویم

که بابا انتظار طفل هم اندازه ای دا رد

من از لبخند این مردم به اشک عمه میمیرم

ندیدی شهر نامردان عجب دروازه ای دارد




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
یاران شیدای حسینی ...(شب سوم:حضرت رقیه)
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سفری به خرابه های شام/شهادت فاطمه صغیره حضرت رقیه(س)

عاشورا نه فقط روزی برای عزاداری است بلکه فرهنگی است که با تدبر و مطالعه بیشتر در زوایای آن می توان زمینه ساز حرکت های عمیقی بود. در این بخش قصد داریم در روزهای عزاداری محرم و صفر به ذکر یکی از شهدای گرانقدر کربلا بپردازیم

عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند:

نزدیك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است :

هذَا البَیْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّة علیهاالسلام

این خانه مكانى است كه به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه حضرت رقیه (سلام الله علیها) اندكی پس از واقعه خونین كربلا در سال شصت و یكم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نكته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد كه با چنین عمر كوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور كرد و به جاودانگی رسید، آن گونه كه برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.
به عبارت دیگر یكی از جلوه‌ های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد كه از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نكته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است كه در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شكوهمند تنها یك جنسیت سهیم نبوده، بلكه در كنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناك دارد



مصائب و شدائدی را كه رقیه (سلام الله علیها) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید كربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است كه یك كودك خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.

رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین علیه السّلام كه تنها كسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد كه مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاك پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواكننده سیاهكارانی است كه داعیه ی جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن كه اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ كه حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینك پس از قرن‌های متمادی آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این كودك سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند

حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای كودكی به گوش می‌رسید. همه آنهایی كه در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند كه این صدای رقیه، دختر كوچك امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار كه خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر كوچك نشان دهند و او را ساكت كنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. این بار، پدر در سوگ رقیه نشست:

 چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشكستگی چرا؟ مگر دست‌های كوچكت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نكرد؟ اینك آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. كوچك دلشكسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌كشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشك، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی. مهربان دلشكسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و كوچك من! مگر نگفتی كه بابا كه آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا كه آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه ...، نه دختركم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد. می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌كند. نه ... نخواب دخترم! دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. و چنین شد كه رقیه (س)، هنگامی كه سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

آرامگاه‎‎‎ ملكوتیدختسه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیاندر شامكنـار بـاب "الفـرادیـس " مابینكوچههایتاریخیو پر ازدحامدمشـقاست‎‎ كه‎‎ هر ساله بسیاریاز شیفتگاناهلبیت (علیهم السّلام) را از مناطقمختلفجهانبهسویخود جلبمیكند.پروردگارا حرم این فاطمه صغیره در سوریه را از شر دشمنان اسلام و شیعیان رهایی بخش.


حضرت رقیه بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای كودكی به گوش می‌رسید. همه آنهایی كه در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند كه این صدای رقیه، دختر كوچك امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار كه خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر كوچك نشان دهند و او را ساكت كنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. این بار، پدر در سوگ رقیه نشست:

 چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشكستگی چرا؟ مگر دست‌های كوچكت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نكرد؟ اینك آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. كوچك دلشكسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌كشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشك، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی. مهربان دلشكسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و كوچك من! مگر نگفتی كه بابا كه آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا كه آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه ...، نه دختركم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد. می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌كند. نه ... نخواب دخترم! دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. و چنین شد كه رقیه (س)، هنگامی كه سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

آرامگاه‎‎‎ ملكوتیدختسه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیاندر شامكنـار بـاب "الفـرادیـس " مابینكوچههایتاریخیو پر ازدحامدمشـقاست‎‎ كه‎‎ هر ساله بسیاریاز شیفتگاناهلبیت (علیهم السّلام) را از مناطقمختلفجهانبهسویخود جلبمیكند.پروردگارا حرم این فاطمه صغیره در سوریه را از شر دشمنان اسلام و شیعیان رهایی بخش.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
ستاره دمشق
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
ستاره دمشق(کودکانه)

کودکی در کربلا

بچه‏ها! همه شما بارها و بارها داستان‏های زیادی از عاشورا و شهادت امام حسین علیه‏السلام شنیدید. ببینم، تا حالا درباره کودکانی که در کربلا بودن هم چیزی شنیدید و اونارو می‏شناسید. یکی ازکودکان امام حسین علیه‏السلام که در کربلا بود، رقیه نام داشت.

بچه‏ها! رقیه علیهاالسلام دختر سه ساله امام حسین علیه‏السلام بود که به همراه خانواده امام حسین علیه‏السلام به کربلا اومده بود تا در کنار پدرو خویشانش باشه. اون پدرش امام حسین علیه‏السلام رو خیلی خیلی دوست داشت و بالاخره هم درهمون سن کم، در سرزمین شام به شهادت رسید. امیدوارم که از بزرگ‏تراتون بخواید تا بیش‏تر درباره حضرت رقیه براتون حرف بزنن.

به یاد پدر

زینب کوچولو، هر وقت اسم رقیه علیهاالسلام رو می‏شنوه، اشک توی چشماش حلقه می‏زنه. می‏دونید چرا بچه‏ها؟ آخه اون یه داستان درباره حضرت رقیه علیهاالسلام شنیده که خیلی ناراحتش کرده. شما هم می‏خواید اون داستان رو بشنوید، پس خوب گوش کنید. عصر عاشورا، وقتی دشمنان دین خدا، امام حسین و یارانش رو به شهادت رسونده بودن، یه عده کودک توی یکی از خیمه‏ها جمع شده بودن.

 اونا خیلی خیلی تشنه بودن. فرمانده سپاه دشمن که دید اونا دارن از شدت تشنگی می‏میرن، خواست کمی آب به اونا بده. ولی وقتی به حضرت رقیه رسید،حضرت رقیه از اون آب نخورد، ظرف آب رو برداشت و به طرف پدرش امام حسین علیه‏السلام دوید. اون می‏خواست آب رو برای پدرش ببره، ولی بچه‏ها امام حسین علیه‏السلام ، پدر رقیه، حالا دیگه شهید شده بود. همه با هم سلام می‏فرستیم به روح بزرگ رقیه کوچک.

سقا

مرضیه، دختر کوچولوییه که همیشه با مادرش تو مراسم عزاداری امام حسین و یارانش شرکت می‏کنه. اون هر سال چنین روزی که روز شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام هست، یه کار خیلی خیلی زیبا انجام می‏ده.

مرضیه که تازه به کودکستان می‏ره، هر سال کوزه آبی رو برمی‏داره و توی این روز به یاد کودک تشنه کربلا حضرت رقیه، به اهالی محل و رهگذرانی که تشنه هستن آب می‏رسونه. آفرین به مرضیه خانوم و همه دخترها و پسرهای خوب و با ایمان که دوستان خونواده پیامبراند.

کودک اسیر

بعد از واقعه عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ شما می‏دونید. حتما تا حالا از بزرگ‏تراتون شنیدید. بله دشمن تمام کسایی رو که زنده مونده بودن، اسیر کرد. میون این اسرا، یه دختر کوچولو هم دیده می‏شد. این دختر کوچولو رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه‏اش زینب و اسرای دیگه به طرف شام می‏رفت.

می‏بینید بچه‏ها، حضرت رقیه با اون سن و سال کم چقدر سختی کشیده. اون دشمنا اون قدر بی‏رحم بودن که حتی این دختر کوچولو رو هم آزار می‏دادن. پس همه دست‏هامون رو به آسمون بلند می‏کنیم و از خدا می‏خوایم که تمام دشمنای دین خدا واهل بیت نابود بشن. ان شاءالله.

شهید کوچک

از توی خرابه‏های شام، صدای یه کودک به گوش می‏رسید. همه اونایی که در میون اسرا بودن، می‏دونستن که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسینه. اون حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش رو می‏گرفت. او انگار خواب پدرش رو دیده بود.

اون وقت یزید، کسی که دستور داده بود امام حسین و یارانش رو به شهادت برسونن، دستور داد سر امام حسین علیه‏السلام رو به دختر کوچولو نشون بدن. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏السلام رو دید، با فریاد و ناله خودشو روی سر بریده پدرش انداخت و همون جا، روحش به سوی آسمون آبی پرواز کرد. سلام ما به روح بلند او.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
روایت کربلا از زبان دختر سه ساله
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.

صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.

زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.

مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.

کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود. از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی  نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.

من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.

اماّ ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.

دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.

می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛ من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.

من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.

خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.

خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم که خداوند تأویل آیه‌ی «یا ایها النفس المطمئنّه اِرجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2 را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.

چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد. دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.

می‌خواهم مانند علیاصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
 

 



دریافت کد