تبلیغات
نیلگون-4 - روضه شب سوم ...(حضرت رقیه)
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

روضه شب سوم ...(حضرت رقیه)
پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:01 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

شب سوم

برای شب سوم مقتلی جانسوز از دختر امام را برایتان نوشته ام

از وداع پدر تا وداع سه ساله

ملا صالح برغانی نقل می‌كند:

هنگامی كه حضرت سیّدالشهدا اراده میدان نمود، دختر سه ساله خود را بوسید و آن طفل از شدّت تشنگی فریاد برآورد:

« یا ابتاه العطش » آن حضرت فرمود:

ای دختر كوچك من صبر كن تا برایت شربتی از آب بیاورم.

پس آن حضرت روانه میدان شد و به سوی فرات رفت؛ در این زمان مردی از سپاه كوفه آمد و گفت:

ای حسین لشكر به خیمه ها ریختند.(گویا این خبر شایعه بوده) آن حضرت خود را به سرعت به خیمه‌ها رسانید، آن دختر كوچك به استقبال پدر آمد و گفت:

ای پدر ! آیا برایمان آب آورده‌ای؟

امام از شنیدن این سخن، اشك از دیدگانش جاری شد و فرمود:

عزیز من ! به خدا سوگند كه تحمّل تشنگی و بی‌قراری تو برایم دشوار است.

پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذارد و دست بر پیشانی او گذاشت و او را تسلّی داد؛ و چون خواست باز گردد به میدان نبرد، آن طفل به سوی امام دوید و دامان امام را گرفت؛ پس آن امام مظلوم فرمود:

ای دخترم نزد تو خواهم آمد

آری :

همان دختر سه ساله امام حسین ع كه در خرابه شام در خواب به سر می‌برد، ناگاه از خواب پرید در حالی كه سخت پریشان به نظر رسید و جویای پدر شد و پرسید:

پدرم كجاست؟! من هم اكنون او را دیدم!

بانوان حرم چون این سخن از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زاری سردادند.

چون صدای شیون و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب پرید و پرسید:

این گریه و زاری از كجاست؟

پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت:

سر پدرش را نزد او ببرید!

آن سر مقدّس را در زیر سرپوشی قرار داده، در مقابل او نهادند.

كودك پرسید: این چیست؟

گفتند : سر پدرت حسین ع است.

دختر امام حسین ع سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد ناله‌ای از دل كشید و بی‌تاب شد و فرمود:

ای پدر چه كسی تو را به خونت رنگین كرده؟!

چه كسی رگهای تو را برید؟!

ای پدر! چه كسی مرا در كودكی یتیم كرد؟!

ای پدر! بعد از تو به چه كسی دل ببندم؟!

چه كسی یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟!

ای پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟!

ای كاش! من فدایت شده بودم!

ای كاش! من نابینا شده بودم!

ای كاش! من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمی‌دیدم!

آنگاه لب كوچك خود را بر لبهای پدر نهاد و گریه شدیدی كرد و از هوش رفت.

هر چه تلاش كردند به هوش نیامد و این مظلومه حسین ع در شام به شهادت رسید

آری؛

در هنگام وداع امام حسین ع به او فرموده بود كه :

به نزد تو باز خواهم گشت.




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you get taller with yoga? شنبه 1 مهر 1396 05:21 ب.ظ
Generally I don't read post on blogs, however I wish to say that this write-up very compelled me to try and do it!
Your writing style has been surprised me. Thank you, very great post.
http://maddiecavaliere.hatenablog.com جمعه 30 تیر 1396 03:45 ب.ظ
You're so awesome! I don't believe I've truly read through something like
that before. So wonderful to find another person with some
genuine thoughts on this subject matter. Really.. thanks for starting this up.
This site is one thing that is required on the internet, someone with
a bit of originality!
BHW جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:41 ق.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your blog and in accession capital to assert that I acquire actually enjoyed account
your blog posts. Any way I'll be subscribing to
your augment and even I achievement you access
consistently quickly.
BHW شنبه 12 فروردین 1396 07:50 ب.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up and let you know a few
of the images aren't loading correctly. I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different internet browsers and both show the same results.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دریافت کد