آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

در رثای رقیه
پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:57 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

رقیه

خراب آباد ویرانه هوای تازه ای دارد

نوای بلبل ویران نشین آوازه ای دارد

ببین ای مرغ قنطاره فضای آشیانم را

قدو بام خراباتم چه سقف و سازه ای دارد

میان دخترت در دفتر غم برگ زرین شد

کتاب عمر کوتاهم عجب شیرازه ای دارد

لبت را بیشتر وا کن اگر خون ریخت ان با من

دم گرم یتیمانه شفای تازه ای دارد

سحر با سر تو را خواندم به ویر ان یک سخن گویم

که بابا انتظار طفل هم اندازه ای دا رد

من از لبخند این مردم به اشک عمه میمیرم

ندیدی شهر نامردان عجب دروازه ای دارد




:: مرتبط با: محرم نامه 92 ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

دریافت کد
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic