تبلیغات
نیلگون-4 - پدر .....
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

پدر .....
چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت 01:59 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

روزی پدری دست خود را روی شانه پسر خود گذاشت و گفت من قویترم یا تو؟ پسر گفت من.

پدر جا خورده و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من

پدر بغض کرد ودوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من .

پدر ازجابلند شد چند قدم باناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت تو ... 

پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قویترم ؟ 

پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قویترم چون دستت روی شانه ام بود پشتم به کوهی مثل تو گرم بود اما وقتی دستت را برداشتی دیدم بی تو چیزی نیستم . .



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you increase your height by stretching? جمعه 6 مرداد 1396 05:58 ب.ظ
Appreciating the commitment you put into
your site and in depth information you present. It's nice to come across a blog
every once in a while that isn't the same unwanted rehashed information. Fantastic read!
I've bookmarked your site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
https://sharanschoonmaker.wordpress.com پنجشنبه 29 تیر 1396 08:30 ق.ظ
I am really enjoying the theme/design of your blog.
Do you ever run into any internet browser compatibility
issues? A few of my blog audience have complained about my site not operating correctly in Explorer
but looks great in Safari. Do you have any advice to help fix this issue?
manicure شنبه 19 فروردین 1396 02:58 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should also pay
a visit this website on regular basis to take updated from
hottest information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دریافت کد