تبلیغات
نیلگون-4 - مادر ....
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

مادر ....
پنجشنبه 19 دی 1392 ساعت 10:42 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

همـــه میتــونــن اسمــتو صــدا کنن امـــا
کـم هستـن کسـانی کـه وقتی اسمـت رو میـگن دوست داری بــا تمـــام وجــود در جـوابشــون بـگـی :
جـانــم ....





می توانید دیدگاه خود را بنویسید
fatima m جمعه 27 دی 1392 12:25 ق.ظ
اخه چه مامان بزرگه مهربونو دلسوزی اخی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دریافت کد