تبلیغات
نیلگون-4 - باران
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

باران
شنبه 6 اردیبهشت 1393 ساعت 04:14 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
darabi سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 04:54 ب.ظ
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

این حرف رونزن من زیر بارون به دنیا اومدم
با بارون بزرگ شدم با پاکی بارون انس گرفتم.
پسر اردیبهشتی پاسخ داد:
من خودم از جنس بارونم
!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دریافت کد