تبلیغات
نیلگون-4 - نیست ...
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

نیست ...
دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 05:17 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
برای او که نیست ...
مینویسم
با چشمی پر از اشک
و اشکی خشکیده در چشم
برای او
که میبیند و نمیخواند
میخواند و نمیگوید
میگویم و نمیبوید
از عشق, دوری ,جدایی, درد
همواره اینچنین بوده
شاید کلیشه ای ست
خاطرات, هجوم واژه ها
سرشار میشود در من
دستم قلم بغل میگیرد
روی کاغذ میرقصد
به محض نوشتن اما
خط خطی میشوم
خالی میشوم
چرا که او نیست
هست اما کنار من نیست
برای من نیست
نیست که نیست ...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دریافت کد