تبلیغات
نیلگون-4 - تولد بی تولد ....
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

تولد بی تولد ....
پنجشنبه 27 آذر 1393 ساعت 05:04 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


یادته یه روز بهم گفتی:هروقت دلت گرفت و خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده.گفتم:اگه بارون نبود چی؟؟؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره. گفتم یه خواهشی دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار. گفتی به چشم

حالا امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمیباره...

تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی...

یادش بخیر ....


پوریا جان تولدت مبارک ... 

روحت شاد ...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Mostafa شنبه 6 دی 1393 04:25 ب.ظ
خدایا بیامرزتش
پسر اردیبهشتی پاسخ داد:

میامرزه
لحظه ها جمعه 5 دی 1393 07:09 ب.ظ
خدا رحمتش کنه
پسر اردیبهشتی پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دریافت کد