تبلیغات
نیلگون-4 - مطالب اسفند 1392
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

عید 93
پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 06:21 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


 دو ساد دیگه به یایان سال نمونده
به پایان هرچی که بود
خوشی و خرمی و بدی و بد بیاری ها
خوش شانسی و بد شانسی ها مون
پیروزی و شکست هامون
غم و شادی هامون
فراق و  جدایی و رسیدن هامون
تحمل کردنا و از کوره در رفتن هامون
خلاصه کارایی که باس انجامش میدادیم  و ندادیم
همه چی تموم میشه
تنها چیزی که میمونه و موند فقط  ماها بودیم
پس بیایم از  دو  ساد دیگه
حسودی ها  رو بذاریم کنار
دروغ نگیم
دو رو نباشیم
باهم خوب باشیم همدیگه رو تحمل کنیم
کمتر دل بشکونیم
زود قضاوت نکنیم
از خوبیها تعبیر بد نکنیم
همدیگه رو اون جور که طرف مقابلمون میخواد  درک  کنیم  و بفهمیم ...!!!
نه اون جور که خودمون میخوایم
بیشتر از همه با خودمون کنار بیایم
حسرت گذشته رو نخوریم
چون به  قول دوستی: چون میگذره غمی نیس
از هم بگذریم
مواظب خوبیهاتون باشین
nil-4


با بهاران روز نو می رسد
و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو
اکنون
که جهان و جهانیان مرده اند
آیا
وقت آن نرسیده است
تا مسیحای موعود فرا رسد ...


"و یحیی الارض بعد موتها..."







خاطرات زمستان
پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 06:07 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

برفها آب شده بود و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. کم‌کم اهالی دهکده می‌توانستند از خانه‌هایشان بیرون بیایند،  از گرمای خورشید بهاری و سبزی و طراوت گیاهان لذت برده و در مزارع به کشت و زرع بپردازند. در آن روز،معلم مدرسه همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می‌کرد، پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت می‌کند.

معلم مدرسه  ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت: “اکنون که بهار  است و این بچه‌ها درحال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه‌ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه‌ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد. به جای صحبت از بدبختی‌های ایام سرما، به این بچه‌ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند. بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان‌های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند.”

پیرمرد اعتراض کرد و گفت: “اما زمستان سختی بود!”

معلم مدرسه با لبخند گفت: “ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد. تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن.”




عید نامه93 ،البته از نوع اینور سالش...!!!(پایان نامه سال92)
پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 01:04 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سلام به خدا
بعد از خدا
سلام میکنم به شما دوستان خوبم
همه!!!!!
از دم در  تا بالای مجلس 
!!!!
چه دوستان خوبی که خوب نبودن و چه دوستانی که خودشون بودن


(به پسزمینه عکس کاری نداشته باشین،اکبره دیگه ،کاریش نمیشه کرد)
عکاس داراب بوی،با موبایل "ان 73"
سال 92 به هر جون کندنی بود تموم شد ....

سالی که مثل هر سال، اول سال خیلی بد شروع شد برام
سالی که از همون اولش  اون اعتماده رفت !!!!
در ادامه ، کم کم از نحسی سال برام کم میشد ولی  باس بگم برام این سال،یه سال  بد بود
مخصوصا نیمه اول
تو نیمه دوم سعیم بر این بود که جبران کنم ...
اما نشد
داشتم به بزرگترین آرزوم نزدیک میشدم که انگار این شانسه خیال نداره به مام سر بزنه....

یا به قول یه دوستی : بیخیل ....
بازم عید دوباره نزدیک شد
چیزی که همیشه ازش فراری بودم ...
دقیقا نمیدون چرا
ولی یه دوست، فکر کنم بدونه که چرا ...!!!
از شب عید بدم میاد
از بوی انبر قبل سال تحویل بدم میاد (البته از بوی انبر به جز روزای عید خوشم میاد)
از عیدی های عید بدم میاد( ولی از پول نه ....)
از دید و بازدید عید ...
عید که میشه بدجور حالم خراب میشه
چند ساله ک همچین حالی رو دارم ....خصوصا این دو سال ...
اما من این حالمو دوس دارم ...
حالی که بهم دروغ نمیزنه ...

سال 92 هم با تموم بد فرمیش  بلاخره تموم شد
سال خوشی نبود .... ولی راضیم ....
سالی که مثل همیشه مثل رسم 8 سال قبلم که با خودم قرار  گذاشتم ،  تو مزار شروع شد
اما اینبار مثل هر سال سر قبر عموی ندیده و شهید نبود  
کنار کسی که دنیام بود ....
کنار ساده ترین زنی که تا حالا تو زندگیم دیدم
کسی که کنارم نبود ...
ندیدمش ...
اما بود و منو میدید
منو میدید و مثل همیشه بهم میخندید
کلی باهم قرار و مدار گذاشتیم که وقت نشد حتی بهشون فکر کنم ...
کلی برا انجام دادن اون قول و قرار ها قسم خوردم
اما امسال یه قسم بیشتر نمیخورم
قسم میخورم که دیگه قسم نخورم!!!
یاد همه رفته ها بخیر ...
کاش ...
کاش ...
امسالم ک مثل 3 سال پیش لحظه سال تحویل افتاد تو شب
یادش بخر 3 سال پیش تو مزار 11 نفر تو لحظه سال تحویل بودیم
...

امسال رو  نمیدونم باید بگم شکر خدا ؟!!!یا اینکه ؟!!متاسفانه
کسی به لیست غایبین اضافه نشد

اما چند سالیه غیبت چندتا بدجور تو ذوق میزنه ....
-اولیش  سیروس مار ..... (آق ننه)



(عمویی که ندیده خیلی برامون عزیزه
نمیدونیم چرا !!!!)


که چه خاطراتی باهاش داشتم

ک همیشه وقتی منو میدید داغ دلش تازه میشد
اونم مثل من  این حاشو خیلی دوس داشت ....

از بوسه های آب دارش که قشنگ شست و شو میشدم تا نوازش به جای  پسر شهیدش
و اون عیدی های 50 تومنی کاغذیش
ک همیشه بیشترین عیدی رو به من میداد
تنها عیدی که تا آخر عید نگه میداشتمش

- بعدش پوریا ....



(دوتا از بهترین دوستان دوران کودکی و نوجوانی،ک خیلی وقته نیستن
سمت راستیه وحیده
سمت چپی،پوریا)

که وقتی رفت خیلی چیزا رو برد و یه چیز بشتر برام جا نذاشت
دلتنگی !!!
- این آخری هم وحید ...
که هیچ حرفی ندارم در موردش بزنم چون ...
چون بغض همیشه هیچ حرفی برا گفتن نداشت و نداره ....

- بعدش دنیا و زندگیم
کسی که به معنای واقعی وابستگی رو تجربه کردم
خواهرم ....

دوستان عزیز اگه همیشه قدر هم بدونیم ،دنیا گلستون  میشه ...
کسی از بعدش خبر نداره
خدا رو با تموم وجود حس کنیم
بدونم که همیشه با ما هسش ...
تو دل ما ...
تو خلوت مون...
همیشه سعیم بر این بود که کسی رو رنجیده خاطر نکنم
اما بعضی وقتا آدما کارایی ازشون سر میزنه که تو اون لحظه میدونن کارشون اشتباست ولی باز انجامش میدن
اگه کسی ازم به خاطر کار کرده و نکرده ،ناراحت شد
ازشون حلالیت میخوام ...
بهترین هدیه خدا به من تو سال نود و دو اعتماد بود
اعتماد دو دوست ....
اینکه به قول یکیشون دوباره شدیم سه کل پوک ...
که الان بودن باهم شده بهترین تفریح برامون ....


(دو کله پوک....
عکاس:علی چنگ)


هلی خوری بعد عروسی حامد مولایی
چشمه تیرنگردی
یه نکته جالب اینه که منو عادل و قربانعلی حتی یه عکس سه تایی هم نداریم!!!!!!
اینجام عکاس منم !!!!


منو هاشم و علی ...
روز رضا(جشنواره مانکن ها)
بدون آق طالبی خوش تیپ!!!!!!!


راسی ، ممد جون از بابات همه چی ازت ممنونم !!!


منو مصطفی و داراب بوی
(هماهنگی تو ژست گرفتن ببینید !!!)



(اینم مصطفی ک کلا تو اعصابه ....
ولی خاطرش برام عزیزه دیگه...)


بیاین همه با هم همدیگه رو دوس داشته باشیم ....

هیچ وقت نمیشه خاطرات خوشی که با دوستی رو فراموش کرد
منم یه روزایی با یه کسایی خاطرات خوش داشتم

- حسن آهنگر (عقیل حسن خودمون ...)

یه زمانی باهم میرفتیم بالایی و تو میدون و تو مغازم تا آخر شب
با هم حرف میزدیم و درد دل ...  

- مهدی دارابی ...


عکاس:داراب بوی
چند بار سعی کردیم مثل آدم عکس بنداریم
خب ...نشد دیگه !!

 که هرچی باشه نون و نمک همو  خوردیم ....

باهم رفتیم استادیوم آزادی!!!
و البته آمل برا تست کاله آمل !!!!
باهم رفیق بودیم و هستیم ....

اینا همشون بهانه باهم بودن بود ...
با دوستان ...
عید را  بهانه میکنم برا اینکه به دوستانی که دوسشان دارم سلامی بکنم ...
از همین جا،خانه پدر ، همین ساعت ک فکر کنم یک شب باشه
از همه کسانی که امسال باعث شکستن دلشون شدم و آروم شدم 
و یا اینکه شکستن دلم آرومشون نکرد

عذر خواهی میکنم ....

 
پیشاپیش عید امسال رو به همه دوستان عزیز
  آق طالبی عزیز،آق صفر شکارچی ،آق سد علی اصغر،داراب بوی،عادل،آ سید ممد ،مصطفی،استاد عزیز(ادریس خان)،فندوقی عزیزم،صاق،علی اکبر خان طالبی،حسن (لوکس کابین)مهدی دارابی،عیسی،آقا نیما عزیز (سکوت عشق)،اکبر شفیعی، کاپیتان ایمان (ایمان هاشمی)،آقای همسایه(مرتضی)،،پسران مثلا سبز!!!،7 مقدس، بچه های 4 دوست،وندا و دیانا ،مهندس مریم و آوینا ، بارزان و مهدی بابویه و همه کسایی رو که تو دنیای کوچیک مجازی داراب ،چه جدیدا و چه قدیما بودن و هستن ...
تبریک میگم به بلندای همه پیتنک های جنگل افرایی .....
و همه برگ های هلی دارهای  انار قلد آق صفر  .....
باهم خوب باشیم .....
خوبه ...
خوبه که خوب باشیم ...


 




دریافت کد