تبلیغات
نیلگون-4 - مطالب فروردین 1394
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

فریاد خاموشم نود و چهارم
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 01:55 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


سلام ....

شروع دنیایم! دنیایی که به من قدرت حس و لمس کردن را داده است
از انجا بود که شیرینکاری های کودکانه ام را حس کردم
ان روزها شوق قد کشیدن و بزرگ شدن تا اینکه از پنجره خانه بیرون را تماشا کنم ! در من شکل گرفت
شوق بزرگ شدنم تا انجا ادامه داشت که !!!
دستهای مهربان بابا ...
فریاد دلسوزانه ی مادر
از دست دادن لذت های کودکانه !
از دست دادن احساسات شیرین و خالصانه ی بچگی
از ان موقع باورم شد! می میرد تمام انچه ان روزها برایم تمام معنیم بود ...
باورم شد که ...بزرگ شدن یعنی به راحتی اشک نریختن ...
به راحتی نرنجاندن ... به راحتی نفهمیدن دیگرها و احساس انها
بی اهمیت شدن انچه در بزرگی برایمان به ظاهر کوچک اما در واقع بزرگ است ...
معامله ی سختی است !!!
خیلی سخت ...
از همان اول از عهده اش ترسیده بودم که برنیایم اما پذیرفتم !!!
ترجیح می دادم هیچ وقت بزرگ نشوم ...
اما دیدم اجبار در کار است !
معامله ی جدی و اجباری ...
باید بپذیرم حقیقت ...
این تلخترین حقیقت را پذیرفتم !!!
اما ...
 عهد بستم ...
عهد بستم ارزش های کودکی (والاترین ارزش های زندگیم ) هرگز و به هر قیمتی برایم بی ارزش نشود ...
چه پیمان های قشنگ و نازی مگر نه؟ و چه قشنگ وفا کردم به ان ها ...
اما ...
ای کاش عهد دیگری می بستم چون اگر عهد دیگری می بستم بی شک به ان وفا می کردم
حالا که وفا نکردم بگذریم ...
انقدر از خود راضی بودم چون به عهدم وفا کرده بودم ...
در خود نمی گنجیدم ! انچنان به خود می بالیدم ...
چقدر خوش بودم به خواسته هایم رسیده بودم ...
تا انجا که ...
سقوط ...
سقوط کردم ...
بدجور زمین خوردم ... لازم بود ...
پس حقم بوده این زمین خوردن اما می ترسم ...
خدایا می ترسم ...
می ترسم که دیگر بلند ... نتوانم بلند شوم .
خدای من
دور از انصاف است انتظار بلند شدن از این جسم خسته و بی رمق ...
مدت هاست دست خسته ام را سوی تو گرفته ام تا بگیریش ...
بلندم کنی ...
حالا ببینم دیگر از ان بالیدن ها خبری نیست ؟؟؟
ببینم که حالا من مانده ام و یک دنیا اعتراض ...
و یک عمر سوال و سرزنش ابدی ...
اما من با همه ی این ها من ماندم و یک امید عجیب و بی نهایت درد دل ...

فقط یه خواهش :
 شما رو به جان رویای کودکیتون، مواظب خوبیهاتون باشین

حالتون خوش ...
عیدتون مبارک

خداحافظ همگی ...




پست مخصوصم  تو راهه
شایدم آخری
البته شاید
ادامه ....
زیاد منتظر نمونین




دریافت کد