تبلیغات
نیلگون-4 - مطالب پسر اردیبهشتی
 
   

آن عابری که زیر باران میخندید، من بودم ...تلخ مثل پوز خندهای من ...

دیالوگ ماندگار (رستگاری در عصر هیجده مرداد)
دوشنبه 19 مرداد 1394 ساعت 11:38 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

پیر مرد : پسر میدونی اینا کیا هستن ...؟
جوان: آره ، شهید شدن و دارن میارنشون
پیر مرد : فقط شهید ....؟
جوان: اره دیگه ....نکنه خبری شده که ما بیخریم ؟!!!
پیر مرد : آره سالهاست که همه ما بیخبریم !!!!

جوان: پدر جان بی ادبی نباشه، ولی شاید شماها که از علم روز دنیا و فضای مجازی به دور هستین،شاید  خبری از اطرافتون نداشته باشین .....!!

ولی ماها از همه چی خبر داریم ....
حتی خبر داریم که .....!!!
پیر مرد حتی از چی خبر دارین ؟!!
جوان : هیچی ولش اینجا جای بحث نیست ....
 این جنازه ها چطور یه دفعه....
تو این موقعیت ....
هیچی ولش !!!

پیر مرد : پسر جان،  خودت با زبون خودت داری میگی که از هیچی خبر نداری ...
به خاطر اینکه سرت تو علم و فضای مجازی جهوده

 پیر مرد : پسر جان میدونی این همه مردم چرا اومدن اینجا !!؟
جوان : خب معلومه !!!
میخوان تشیع جنازه کنن دیگه 
اینم شد سوال ...!!؟؟
پیر مرد: دیدی گفتم از همه چی بیخبری 
پسر جان ، من با این سن و کسالت و حتی تو با این همه مشغله دنیای مجازی 

اومدیم به این شهدا بگیم : خدا به همراتون ، ولی ما  هستیم  و نمیذاریم هر بی سروپایی جا پای شما بذاره
پسر جوان،میدونم دلت پاکه یعنی همه جوونامون دلاشون پاکه ....
فقط کسی بهشون چیزی نگفته تاحالا که بدونن چه خبره .....
با اومدن ماها حداقل اینایی که پول بیت المال رو تو این چند سال به تاراج بردن 
یه اندازه یه جو خجالت بکشن 
 بهشون بگیم چطور دلتون اومد پول بیت المال این ملت رو بالا بکشین

پسر اردیبهشتی - 94/5/19

بیچاره آن پدر شهیدی که

هربار دلش برای پسرش تپید گفتند مردکه گریه نمی کنه . . . .!


عصر 18 مرداد #
سه راه اسلام آباد #
جلو ایستگاه صلواتی#
منو یه خورده حس غریبه و قریب ، یهویی #












ادامه مطلب
فریاد خاموشم نود و چهارم
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 01:55 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


سلام ....

شروع دنیایم! دنیایی که به من قدرت حس و لمس کردن را داده است
از انجا بود که شیرینکاری های کودکانه ام را حس کردم
ان روزها شوق قد کشیدن و بزرگ شدن تا اینکه از پنجره خانه بیرون را تماشا کنم ! در من شکل گرفت
شوق بزرگ شدنم تا انجا ادامه داشت که !!!
دستهای مهربان بابا ...
فریاد دلسوزانه ی مادر
از دست دادن لذت های کودکانه !
از دست دادن احساسات شیرین و خالصانه ی بچگی
از ان موقع باورم شد! می میرد تمام انچه ان روزها برایم تمام معنیم بود ...
باورم شد که ...بزرگ شدن یعنی به راحتی اشک نریختن ...
به راحتی نرنجاندن ... به راحتی نفهمیدن دیگرها و احساس انها
بی اهمیت شدن انچه در بزرگی برایمان به ظاهر کوچک اما در واقع بزرگ است ...
معامله ی سختی است !!!
خیلی سخت ...
از همان اول از عهده اش ترسیده بودم که برنیایم اما پذیرفتم !!!
ترجیح می دادم هیچ وقت بزرگ نشوم ...
اما دیدم اجبار در کار است !
معامله ی جدی و اجباری ...
باید بپذیرم حقیقت ...
این تلخترین حقیقت را پذیرفتم !!!
اما ...
 عهد بستم ...
عهد بستم ارزش های کودکی (والاترین ارزش های زندگیم ) هرگز و به هر قیمتی برایم بی ارزش نشود ...
چه پیمان های قشنگ و نازی مگر نه؟ و چه قشنگ وفا کردم به ان ها ...
اما ...
ای کاش عهد دیگری می بستم چون اگر عهد دیگری می بستم بی شک به ان وفا می کردم
حالا که وفا نکردم بگذریم ...
انقدر از خود راضی بودم چون به عهدم وفا کرده بودم ...
در خود نمی گنجیدم ! انچنان به خود می بالیدم ...
چقدر خوش بودم به خواسته هایم رسیده بودم ...
تا انجا که ...
سقوط ...
سقوط کردم ...
بدجور زمین خوردم ... لازم بود ...
پس حقم بوده این زمین خوردن اما می ترسم ...
خدایا می ترسم ...
می ترسم که دیگر بلند ... نتوانم بلند شوم .
خدای من
دور از انصاف است انتظار بلند شدن از این جسم خسته و بی رمق ...
مدت هاست دست خسته ام را سوی تو گرفته ام تا بگیریش ...
بلندم کنی ...
حالا ببینم دیگر از ان بالیدن ها خبری نیست ؟؟؟
ببینم که حالا من مانده ام و یک دنیا اعتراض ...
و یک عمر سوال و سرزنش ابدی ...
اما من با همه ی این ها من ماندم و یک امید عجیب و بی نهایت درد دل ...

فقط یه خواهش :
 شما رو به جان رویای کودکیتون، مواظب خوبیهاتون باشین

حالتون خوش ...
عیدتون مبارک

خداحافظ همگی ...




پست مخصوصم  تو راهه
شایدم آخری
البته شاید
ادامه ....
زیاد منتظر نمونین



من ناصر حجازی هستم ......
جمعه 19 دی 1393 ساعت 03:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


روحش شاد و یادش گرامی باد.ناصر حجازی یکی بود دیگر مثل اون پیدا نخواهد شد.
با تشکر از همه عواملی که این فیلم را ساختند.







19 دی ....
جمعه 19 دی 1393 ساعت 03:16 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
شرح ما وقع :

رحلت مرموز آیت ا... سید مصطفی خمینی در آبان 1356 را می توان نقطه عطفی در نهضت اسلامی مردم ایران دانست. مجالس یادبود در سراسر کشور برگزار شد و در آن مراسم، تظاهرات گسترده علیه رژیم به پا شد. از این رو رژیم، تصمیم گرفت با توهین به ساحت حضرت امام خمینی، چهره ایشان را به عنوان رهبری نهضت مخدوش کند. در اواسط دی ماه 1356، پیک دربار، نامه ممهور به مهر دربار را به داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی داد. او نیز نامه را به روزنامه اطلاعات جهت انتشار سپرد. مسعودی، صاحب امتیاز روزنامه، مفاد مقاله را باعث واکنش علما و روحانیون و برای آینده روزنامه خطرناک می دانست، اما در تماس با وزیر اطلاعات و نخست وزیر، آموزگار، دریافت که برخی از مفاد تند و تحریک آمیز آن به خواست شاه در مقاله آمده است. در این مقاله که با امضای مستعار "احمد رشیدی مطلق" در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، بطور صریح، بی حجابی فضلیت و حجاب، کهنه پرستی و ارتجاع معرفی و به ساحت مقدس امام خمینی، اهانت و قیام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی شده بود. با انتشار این مطالب اهانت آمیز، اولین واکنش ها در شهر قم آغاز شد. مدرسین حوزه علمیه قم دروس حوزه را در روز 18 دی تعطیل اعلام کردند و در این روز، طلاب با تشکیل اجتماع بزرگی تظاهرات خود را به سوی منازل مراجع آغاز کردند و تعدادی از علما و مراجع قم در سخنرانی های خود، به حمایت از امام و محکومیت اهانت به ساحت ایشان پرداختند. بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه علمیه، تصمیم به تعطیلی مغازه های خود در 19 دی گرفتند. روز نوزدهم دی ماه ساواک و شهربانی به کمک نیروهای کمکی از تهران وارد شده و در حوالی مدارس علمیه متمرکز شدند. اقشار مختلف مردم با راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه، رفته رفته خروشان تر می شدند. نیروهای رژیم با مشاهده حرکت عظیم مردم تصمیم به حمله گرفتند و تیراندازی شروع شد و در این روز عده زیادی از طلاب و مردم قم به شهادت رسیده و یا مجروح شدند. نتایج و پیامدهای قیام نوزدهم دی : 1 ـ اثبات توخالی بودن شعار فضای باز سیاسی 2ـ ثابت شد که شاه از حرکت مذهبی ـ سیاسی به رهبری روحانیت و در راس آنها، حضرت امام، بیش از هر حرکت سیاسی دیگر وحشت دارد 3ـ نهضت در مسیر صحیح خود قرار گرفت؛ به نحوی که ترفندهای بعدی رژیم نیز بی ثمر افتاد 4ـ متحجرین و مروجان جدایی دین از سیاست منزوی شدند. این قیام را باید نقطه عطفی در تاریخ نهضت اسلامی دانست چرا که پس از آن امواج انقلاب اسلامی شدت گرفت و با چهلم های پی در پی مردم نقاط مختلف ایران دامنه انقلاب فراگیر شد و در نهایت به سرنگونی رژیم پهلوی انجامید.










تولد بی تولد ....
پنجشنبه 27 آذر 1393 ساعت 05:04 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


یادته یه روز بهم گفتی:هروقت دلت گرفت و خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده.گفتم:اگه بارون نبود چی؟؟؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره. گفتم یه خواهشی دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار. گفتی به چشم

حالا امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمیباره...

تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی...

یادش بخیر ....


پوریا جان تولدت مبارک ... 

روحت شاد ...




ملکه بهار در پاییز ...
دوشنبه 17 آذر 1393 ساعت 10:24 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


هان ای  ایرانیان، ایران اندر بلاست

مملکت داریوش دستخوش نیکلاست
مرکز ملک کیان، در دهن اژدهاست
غیرت اسلام کو، جنبش ملی کجاست
برادران رشید، این همه سستی چراست
ایران مال شماست، ایران مال شماست
به کین اسلام باز، خاسته برپا صلیب
خصم شمال و جنوب، داده ندای مهیب
روح تمــدن ـــه لب، آیـــه‌ی اَمَّن یجیب
دین محمد، یتیم، کشور ایران، غریب
بر این یتیم و غریب، نیکی آئین ماست
ایران مال شماست، ایران مال شماست

زادروز تولد ملک الشعرا بهار ....




شکر که این حال منه ...
دوشنبه 5 آبان 1393 ساعت 12:46 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )



شکر خدا را که در پناه حسینم ...

عالم از این خوبتر پناه ندارد...



سلام محرم ....
دوشنبه 5 آبان 1393 ساعت 12:42 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


بوی محرم می آید
کاش سهراب اینگونه می گفت:
آب را گل نکنید
شاید از دور علمدار حسین(ع)
مشک طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
میرسد تا که از این آب روان
پر کند مشک تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم
تا علی اصغر (ع) بی شیر رباب (س)
نفسش تازه شود و بخوابد آرام

آب را گل نکنید
تا که شرمنده نگردد عباس
تا که پژمرده نگردد گل یاس  ....




جام رمضان سال 93 دارابکلا
چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 12:52 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
بالاخره پس از کش و قوس های فراوان امسال جام رمضان به همت شورای ورزشی و دهیاری و الاخصوص شخص ایرج ملکیان برگذار میشود

این دوره از بازیها با حضور دواده تیم برگذار میشود و هر یک از باشگاه های دارابکلا ( اتحاد، بسیج، پرسپولیس،قدس، چمران،استقلال،دارابجوان،وحدت)
موظف به دادن تنها یک تیم میباشند تا به کیفیت بازیها افزوده شود
 
همچنین تیم های دهیاری دارابکلا، پایگاه مقاومت شهید مهاجر، اوسا حضور دارند

اخبار این دوره از مسابقات جام رمضان دارابکلا در وبلاگ ورزش دارابکلا  اینجا



برنامه و نتایج هر شب مسابقات (کلیک کنید )

خبرهای حاشیه ای جام رمضان 93  (کلیک کنید )



هر جور تو بخوایی ...همون میشم !!!
جمعه 6 تیر 1393 ساعت 03:54 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


هر جه تو بگویی...


روزی شخصی در کوچه ای می گذشت ناگهان غلامی را دید

از اینکه چشم بر زمین دوخته خوشحال شد

و قصد خریدنش را کرد از او پرسید

می توانم تو را به غلامی برگزینم گفت:

آری

گفت: نامت چیست

گفت:هرچه تو بگویی

گفت: از کجا آمده ای

گفت: هر کجا که تو بخواهی

گفت: چه کار می کنی؟

گفت:هر چه تو بگویی

ناگهان صاحب به گریه افتاد و گفت:

ما نیز باید برای صاحبمان خدا اینگونه باشیم

و رو به غلام کرد و گفت:

تو آزادی...


بیایم حداقل  حداقلش این یه ماه رو  اون طوری که دوس داره باشیم
اون طوری  که ، ته ته  دلمون به خودمون بگیم : 
حالا آدم شدی ....

ماه عسل
ماه آش نذری های مادر بزرگ ...(یادش بخیر)
ماه خدا  نزدیکه
بقل گوشمه
گوش کن ....
صدای ماه رمضون ....
صدای اذان  منحصر بفرد عمو جعفر نزدیکه ...!!!





عزت الله انتظامی کبیر ...
شنبه 31 خرداد 1393 ساعت 11:33 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

                                         

                                             هیچ وقت قرص هایی که حال آدم را خوب می کنند
                                       جای "خوب هایی" که دل آدم را قرص می کنند، نمی گیرند
    

                         عزت الله انتظامی ...

          تولد عزت مبارک ...




جمعه ، 29 ام یه سالی
پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت 06:39 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


سلام به همگی
امروز میخوام فارغ از هر دلبستگی مادی و معنوی و
 قومی و نژادی و شهر و استان و
 حذبی و  سیاسی
آبی و قرمز
 و ...
حرفی رو از ته دل بگم
ینی بنویسم
 نه ...
در واقع حرفی ندارم که بگم

 کاری ندارم به اینکه کی چپیه ، کی راستیه
کی بالاییه و کی پایینیه 
خلاصه کاری ندارم کی ،  کدوم جهتیه
کاری ندارم به اینکه کی اصلاحی و کی اصولی
کلا کاری به اصلاح سر و ریش و اصلاح درخت و اصلاح اراضی و ... ندارم
کاری هم  با اصول حسابداری 1 و 2 و 3 و اصول فقه و اصول رانندگی و اصول زندگی و ... هم ندارم
کلا کاری با هیشکی ندارم

با خودم هستم
با خود خودم
با من خودم 
با خود منم هستم ...

آدم باید فارغ از هر علاقه و جهت فکری ...
باید یه خرده بصیرت داشته باشه ..
پنج سال پیش  ...
 پنج سال پیش
تا همین این موقعها
بصیرت رو فقط لای کتابا میشد پیدا کرد
لای حرفای آدمای عارف گوشه نشین
ساعت حدودای ساعت 2 رو نشون میداد
یه دفعه یه پیر مردی اومد و همه رو از خواب بیدار کرد ...
اونم چه خواب تلخ و شیرینی ...!!!
ماها از نماینده امام زمان حرف شنوی نداشتیم
چه برسه  خودش ...

فقط به همین آهنگ وب بسنده میکنم
نماز جمعه
29 خرداد 88
تو همون کتابا که از بصیرت زیاد گفته
یه حدیثی هم بدجور به چشم میخوره ...
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»
« هر كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهلیت مرده است »

بقیه در ادامه مطلب ..
متن مناجات رهبری در نماز جمعه 29 خرداد سال 88 و سال 87 با امام زمان

در ادامه مطلب




ادامه مطلب
"شهادت" دکتر شریعتی ...
پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت 02:31 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )







29 خرداد 
"شهادت" مظلومانه دکتر علی شریعتی تسلیت ...
فقط موندم چرا هیچ وقت ، هیچ کس نخواست پسوند "شهید" رو
به ایشون برگرونه !!!!

میگن مال میت خوردن نداره !!!




نیست ...
دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 06:17 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
برای او که نیست ...
مینویسم
با چشمی پر از اشک
و اشکی خشکیده در چشم
برای او
که میبیند و نمیخواند
میخواند و نمیگوید
میگویم و نمیبوید
از عشق, دوری ,جدایی, درد
همواره اینچنین بوده
شاید کلیشه ای ست
خاطرات, هجوم واژه ها
سرشار میشود در من
دستم قلم بغل میگیرد
روی کاغذ میرقصد
به محض نوشتن اما
خط خطی میشوم
خالی میشوم
چرا که او نیست
هست اما کنار من نیست
برای من نیست
نیست که نیست ...




17=24+24 ....!!!!؟
شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 12:03 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

روزی که تو آمدی

شعر نابی بودی
آفتاب و بهار با تو آمدند
روزی که آمدی
طوفان شد و پیکانی آتشین
در نقطه ای از جهان فرود آمد
و من با تو باور کردم
که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !
دوست خوب و نزدیک من ...
تولدت مبارک





انتظار خورشید ...
شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 12:03 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )

سلام

امروز 
ینی بیست سال پیش در چنین روز
یه اتفاقی افتاده بود
اتفاقی که به انتظار خورشید پایان داد
تولد یه خاطره ..
به همین خاطر داستانی جالب که نوشتم  رو براتون گذاشتم
داستانی  ک از مدت ها پیش آمادهش کرده بودم
شخصیت های اصلی این داستان واقعی و مسیر کلی داستان هم بر اساس واقعیت نوشته شد
اما جزئیاتی در داستان وجود داره که کاملا از براساس خیالات  نوشته شد


رفق ....
دوست و آدم نزدیک برا من , برا همیشه ...
تولدت مبارک  ...

هرچند به قول بعضی دوستان این حرف کفره !!
ولی  فدایی داری ...
 

انتظار خورشید (فصل اول)
تازه از امامزاده اومده بود بیرون ..., بعد کلی دعا و راز و نیاز و خلوتش با خدای خوبش
آخه خدایی که اون داشت انگار با خدای ما فرق داشت .خیلی باهاش راحت بود و دوسش داشت.
از پله های امامزاده  مثل بچه دوساله ها پاورچین ,پاورچین  اومد پایین . کبل آقا ,متولی امام زاده که مشغول آب دادن به گل های دور امازاده بود ,رو کرد بهش و گفت:
چیه ؟!!! تو خودتی  ....؟! توکه اینجوری نبودی ؟!  ببین این گلا رو ....
دارن به روی تو میخندن ..., دنیا داره به روت میخنده ...پس بخند دخترم ,تا دنیا به روت بخنده
نخندی دلم بدجور میگیره ...
ادامه .....
داستان در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
شکر خدا را
سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 03:36 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


شکر خدا را که در پناه حسینم ...

عالم از این خوبتر پناه ندارد...




توقع یا ارزش قائل شدن برای همدیگه؟؟!!
دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 12:35 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
می دونید چیه؟!!
 آدمها جالب شدن.
البته هیچ کس به خودش نگیره مطلب کلیه . کلا دارم باهاتون درد دل می کنم.
واقعا نمی دونم آدمهای دیگه چه جورین ولی به نظر من اگه کسی از یه نفر دیگه بدی ببینه و تو رفتارش با اون کسی که در حقش بد کرده تغییری ایجاد نکنه اون آدم قطعا مشکل داره.!!!
؟؟
( یا شایدم خیلی زرنگه و الان روی خوش نشون می ده که بعدا تلافی کنه)
حالا این تغییر به هر شکلی می تونه باشه.از تذکر دادن و ابراز ناراحتی کردن و کم کردن صمیمیت و کلا کم کردن رابطه داریم تا قطع کاملش.
بالاخره آدمها که عروسک و رباط نیستن.عمل بدی ببینن قطعا ناراحت می شن و رو رفتارشون تاثیر می گذاره.!!!

البته ناگفته نماند که بدی دیدن از دیگران هم درجاتی داره.
مثلا یه دوست صمیمی وقتی ناراحتت می کنه می بخشیدش , اما مثلا تا چند بار؟ !!
اگه واقعا دفعات زیاد بشه آیا باز هم می شه بخشید؟؟!!
اصلا دوستی که همش ناراحتتون کنه دوستی باهاش فایده ای داره؟؟!!!
بنظر من که اون آدم برای شما ارزشی قائل نشده چون می دونسته که مثلا با این کارش  ناراحت می شین
( چون چند بارتا حالا با همین کار از دستش ناراحت شدین)
 ولی باز با کارهاش ناراحتتون می کنه.

باز به نظر من همه اینها بر می گرده به غرور بیجا !!!
این که ما فکر می کنیم فقط دل خودمون دله و بقیه دل ندارن که از کارهای ما ناراحت بشه و  بشکنه.
یعنی اصلا خیلی اوقات فکر نمی کنیم که طرف مقابلمون انسانه. وقتی کاری انجام می دیم یا حرفی رو می زنیم حتی یه لحظه خودمون و نمی گذاریم جای طرف مقابل تا بفمیم از اون کار یا حرف  ما دلگیر می شه یا نه و اصلا چه حالی پیدا می کنه. قبول ندارین؟؟!!!

بعضی ها اسمش رو می گذارن توقع!!!
ولی به نظر من توقع نیست.
ارزش قائل شدنه.اینکه از دوستتون حرف نامربوطی نشنوین یا کار غیر معقولی نبینین بر می گرده به اینکه اون دوست چقدر برای دوستیش با شما ارزش قائله و اصلا براش مهم هست که دوستیش با شما بهم بخوره یا نه؟ چون کارها و رفتارهای نامعقول احتمالش زیاده که باعث بهم خوردن دوستیها بشن.
ولی ....
اما یه وقتایی ...
یه جاهایی ...
یه دوستایی ...
یه رابطه و دوستی هایی خارج از این فلسفه و منطق .....
برا خودش جایی رو تو دل آدما دست پا میکنه که حتی خودتم نمیتونی جاشو پر کنی ....

.....

 



24 .... !!!! ؟؟؟؟
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ساعت 08:23 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )
24  .... !!!! ؟؟؟؟
بیست و چهار .... !!!!‌ ؟؟؟؟
TWENTY FOUR .... !!!! ????








معلم ...!!!
شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 04:07 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست پسر اردیبهشتی | ( نظرات )


چند روزی بود حس و حال پست گذاشتنو نداشتم

گفتم هر طوری شده برا هفته معلم هم که شده حداقل یه پست بذارم
خیلی تو اینترنت گشتم تا یه مطلب که شایسته مقام معلم باشه رو پیدا کنم
کلی هارد کامپیوترمو زیر و رو کردم
کلی متن هم از خودم برا این روز و این هفته آماده کردم
دو سه تا پست آماده انتشار کردم
ولی وقتی که خواستم بذارم تو وب و تاییدشون کنم ...
یه دفعه یاد یه معلم دلسوز افتادم
تموم اون نوشته ها و چیزایی که براش دو سه روز وقت گذاشتم رو پاک کردم
یه حس و حال عجیبی که خیلی برام آشنا بود بهم دست
یه چیزی بین بغض و شادی ...
معلم دلسوز ، خواهر عزیز ، ....
خانم سحرخیز
روزت مبارک !!!!

پیشکش برای تمام معلمان دلسوز
روحش شاد ....

تقدیم به خسرو و میکایل و محمد
و خانواده سحرخیز و بابویه




 

 



دریافت کد